جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
هر روز فقط دربارهٔ ۲۴ ساعت آینده سؤال میکنم، چون با کار تلویزیون و همهٔ کارهای دیگر، فقط همین مقدار از عهدهام برمیآید – کسب و کار و رسیدگی به اعضای تیم که میتوانم با آنها تماس بگیرم، بیشتر اعضای تیم داخلی. چون آنها هم بدن انسانی دارند- بدنی از گوشت، نرم، لطیف، و گاهی دچار مشکل میشوند. شاید ناگهان ناخوش شوند، یا ناگهان، مثلاً پایشان به چیزی گیر کند و انگشت پا یا پایشان آسیب ببیند. بعد باید با آنها هم صحبت کنم و بگویم چه کار کنند، چون گاهی بیش از حد مشغول هستند. فکر نمیکردم لازم باشد، اما بیخطر نیست که بگذارند درد یا ناراحتی ادامهدار شود. باید فوراً به آن رسیدگی کنیم. اینکه چطور رسیدگی کنیم هم بستگی دارد. آنها دوست دارند با من صحبت کنند و از من راهنمایی بخواهند. پس باید برایشان وقت بگذارم، گاهی چند ساعت، تا صحبت کنم، تا آرامشان کنم و همهٔ این کارها. و یک موضوع به موضوع دیگری میانجامد. گاهی اینطور گپ میزنیم، فقط برای اینکه حالشان هم بهتر شود. این فرصتی هم هست برای گفتگویی صمیمیتر، راحتتر و با آرامش بیشتر. این برای انرژی کاریشان و روابطشان بهعنوان همتیمی هم خوب است. یک لحظه صبرکنید تا یادم بیاید. چون ممکن است فکر کنند مشکل کوچکی است و خوب میشود، اما همیشه اینطور نیست. چون در مورد من، مثلاً، بهشدت زمین خوردم چند روز پیش بود فکر کنم یا یک هفته پیش، الان یادم نیست. 'ماپا' و 'تثلیث' واقعاً ساعتها به شفای من کمک کردند. و حالم خوب است. فکر نکنم ضربه مغزی شده باشم یا چنین چیزی. فقط آن سردرد مداوم همچنان مانده است، هرچند حالم خوب است. همچنان کار میکنم و همهچیز مثل همیشه است. فقط گاهی کمی سردرد دارم. و امروز، سردردم بیشتر شده، برخلاف خیلی از روزهای قبل که اصلاً سردرد نداشتم. حدس میزنم بهخاطر همان زمین خوردن است. واقعاً هُل محکمی بود. واقعاً خیلی محکم هلم دادند؛ کار یک نفر نبود. دارودستهٔ بزرگی هستند. نیروهای منفی، واقعاً هر کاری میکنند تا از شر من خلاص شوند، اما به آنها گفتم، Unkraut stirbt nicht. عبارتی آلمانی است - اینطور میگویند. یعنی "علف هرز نمیمیرد." واقعاً همینطور است. علفها را میزنید یا گاهی تمام ریشهها را بیرون میکشید. چند روز بعد، مخصوصا وقتی کمی باران ببارد، آه، دوباره جوانه میزنند، کاملاً سبز و قوی و پرتوان. به آنها گفتم، "من هم مثل همان علفهای خودرو هستم. از همان گیاهان بهاصطلاح "بیفایده". پس هیچچیز نمیتواند مرا از بین ببرد. من به زندگی ادامه میدهم." اما آنها همیشه تلاش میکنند. یا سعی میکنند به من آسیب بزنند... حتی از دور. وای، این نیروی منفی چقدر قدرتمند است. برای همین توانستهاند انسانها، تمام نژاد بشر را کنترل کنند، اشخاص- حیوان و چیزهای دیگر را هم کنترل کنند، تمام جادوگران و امثال آنها را. و برای همین توانستهاند هزاران هزار سال تا امروز روی زمین تسلط داشته باشند. پیش از آن، وضع بهتری داشتیم. حالمان خوب بود. تا اینکه آنها خواستند این دنیا را تصرف کنند و از آنِ خود کنند، اما آنها دارند مردم ما را به روشهای گوناگون میکُشند. و حتی اگر همیشه نتوانند مستقیماً به من برسند، از شاگردانم برای آزارم استفاده میکنند، یا حتی از اشخاص- سگم استفاده میکنند، چون من ترجیح میدهم خودم درد بکشم تا شخص- سگم را ببینم درد میکشد یا بدانم که شخص- سگم بیمار و درمانده است، یا ببینم این موجودات، به اصطلاح شاگردانم را آزار میدهند. آنها شرورند؛ بیرحماند. همهٔ بهاصطلاح شاگردانم یا حتی اعضای تیم در سطح بالایی نیستند که از دسترس نیروی منفی دور باشند. همچنین کارمایشان، کارمای زندگی کنونیشان، گاهی سراغشان میآید و آنها را آزار میدهد، آنوقت من هم باید دخالت کنم. میتوانم بخشی از کارما را بردارم، نه همه را. چنین اجازهای وجود ندارد. این دنیای مادی، اینطور عمل نمیکند. پس بخشی از کارما را برمیدارم و اگر چیزهای کوچک بیشازحد شوند، کارماهای کوچک اینجاوآنجا بیشازحد شوند، روی بدن هم اثر میگذارد. من از آهن ساخته نشدهام. من هم مثل شما از گوشت و استخوان هستم. بسیار خب، شاگردان عزیز و زیبای 'خداوند'، شاگردان 'خداوند'، به نظرم دلیلی که آن شخص- روباه آمد، بخاطر همان جلسهٔ قبلی بود، شاید چند روز پیش، چند هفته پیش. در یکی از اخبار فوری اشاره کردم که همان موقع باید برای برگزاری جلسهای بروم. پساز دیدار با بودا پادشاه، بلافاصله لازم بود با 'ماپا' و چند بودا پادشاه جلسهای خصوصی داشته باشم. آن دربارهٔ دنیا یا چیزهای اینچنین نبود. فقط مربوط به خودم بود. این بار برخلاف همیشه، تمامش دربارهٔ خودم بود. تعجب کردم. از قبل به من نگفته بودند چه نوع جلسهای است و موضوع جلسه چیست. طی جلسه و پس از آن متوجه شدم. برای همین، آنها دربارهٔ امنیتم صحبت کردند برای همین، دربارهٔ امنیتم صحبت کردند و اینکه باید از روشی الکترونیکی استفاده کنم تا امنیتم را حفظ کنم. بودا پادشاه فرمود، "امنیت در درجهٔ اول است." الان یادداشتها را ندارم، بعداً آنها را برایتان میخوانم. هنوز مردد هستم، اما فکر میکنم شاید۹۰٪ را به شما و به خاطر خودتان بخوانم، فقط برای اینکه از چیزی آگاه شوید. وگرنه، شما تجربههای درونی دارید، اما آنچه را من دارم ندارید. فکر کنم بارها از من خواسته اید دفتر خاطراتم و چیزهایی مانند آن را بخوانم، یا پرسیدهاید چه کارهایی کردهام، و همیشه همهچیز را به شما نمیگویم. نمیگفتم. اخیراً فکر میکنم باید چیزی به شما بگویم، هرچه میتوانم، حداقل مقداری، تا شما هم چیزی یاد بگیرید. همچنین بدانید که در زندگی من اتفاقات گوناگونی میافتد، و فلان کارها را باید انجام دهم یا میتوانم انجام دهم، یا در نبرد کوچکی برای صلح پیروز شدهام، و برخی کشورها از جنگ خلاص شدهاند، چیزهایی از این قبیل. اما نمیتوانم همهٔ جزئیات را به شما بگویم، چون نبرد، نبرد است، چه فیزیکی باشد چه آسترالی، شبیه هم هستند. خودتان میتوانید تصور کنید. وگرنه، وقت زیادی را هدر میدادم با صحبت دربارهٔ اینکه چه کسی را چه کسی کشت. ما حکم پرهیز از کشتار داریم. اما برای محافظت از انسانها و محافظت از این سیاره، برای زنده نگهداشتن آن، برخی شیاطین باید از میان برداشته شوند چون برای نیروی منفی کار میکنند و انسانها را میکشند یا معلول میکنند، یا فکر کنم هوش و حواس آنها را مختل میکنند یا به روشهای بسیار گوناگون کنترلشان میکنند، طوری که حتی نتوانند 'خداوند' را به یاد آورند. حتی دعا هم نمیکنند، حتی گهگاهی هم دعا نمیکنند. حتی نمیدانند چگونه دعا کنند، یا حتی هرگز به کلیسا یا معبد یا مسجد نمیروند، یا سایر نهادهای مذهبی که نامهای متفاوتی دارند. مثل کنیسههای یهودیان. میدانید، در هر دینی عبادتگاه میسازند، اما نامهای متفاوتی به آنها میدهند، چون زبانشان متفاوت است. همین. مثلاً در مسیحیت، عبادتگاه جمعی خود را یک کلیسا مینامند. و بوداییان آن ساختمان را یک معبد مینامند. مسلمانان مکان مقدس خود را که در آن برای عبادت 'خدا' گرد هم میآیند، یک مسجد مینامند. مثالهایی ازایندست. و خود ما هم معبد خودمان را داریم. همان بدن مقدسی است که 'روحالقدس' در آن ساکن است. پس در کتاب مقدس آمده است: "آیا نمیدانید که شما معبد 'خدا' هستید و روحالقدس درون شما ساکن است؟" یا: "ملکوت 'خدا' درون شماست." پس اکنون ما هم باید از این معبد مراقبت کنیم اگر هنوز پاک نشده است، پاکش کنیم: در وهلهٔ اول، بلافاصله وگان شوید تا ملکوت 'خداوند' درونتان را بازپس بگیرید. همه زبالههایی را که روی شما، درون و بیرون و اطرافتان انباشته شده، پاک کنید. خود را به یک معبد 'خداوند' تبدیل کنید - دوباره پاک، درست، کارآمد و مقدس. وقتی صحبت میکنم، فراموش هم میکنم، چون متن از پیش نوشتهشدهای ندارم. هیچوقت متن از پیش نوشتهشدهای ندارم. بهویژه هنگام صحبت با 'خدا' یا بودا پادشاه. هرگز نمیدانم قرار است چهچیزی به من بگویند، پس چطور میتوانم از قبل متنی بنویسم؟ بههرحال، هرگز به پیشنوشتهای نیاز نداشتهام. از زمانی که این کار را بر عهده گرفتم، با رحمت 'خداوند'، با خواست 'خداوند'، هرگز برای صحبت کردن متنی ننوشتهام. بیشتر اوقات فقط آنجا مینشینم. چیزی مقابلم نیست و به چیزی نگاه نمیکنم. فقط صحبت میکنم، چون مستقیماً از 'خدا' میآید. اگر اشتباهی در حرفزدن یا هر چیز دیگری باشد، ناشی از محدودیت انسانی من است؛ 'خداوند' هرگز اشتباه نمیکند. ما انسانها گاهی هنگام صحبت اشتباه میکنیم. حتی وقتی چیزی را میخوانیم یا میشنویم، آن را اشتباه میشنویم و اشتباه تکرار میکنیم. برای همین اتفاقات دردسرساز زیادی در این دنیا رخ میدهد. اما من چنین اشتباه وحشتناکی نمیکنم. فقط شاید، مسلماً، زبان مادریام انگلیسی نیست، پس برخی کلمات که هرگز استفاده نمیکنم، ناگهان بر زبانم میآیند و ممکن است اشتباه تلفظشان کرده باشم. اما این فقط یک اشتباه کوچک است. بعضی افراد بهجای اینکه بگویند "خورشید" Sun، همان خورشید بالای آسمان، میگویند "پسر" son. گاهی شوخی میکنند، فقط میخواهند سربهسر کسی بگذارند. میگویند: "تو پسر من هستی." منظورشان خورشید من است، چون این کلمات شبیه هم هستند. و از بعضی کلمات قبلاً هرگز استفاده نکردهام، پس ممکن است فراموش کرده باشم. همین - مسئله یا اشتباه بزرگی نیست. بهرحال، بهخاطر آن گفتوگو، آن دیدار، آن جلسهٔ قبلی با 'خدا' و تعدادی از بودا پادشاهان... قبلاً فراموش کردم ادامه بدهم، حالا ادامه میدهم. در آن جلسه به امنیت من در جنگل اشاره شد، پس از آن زمان، کمی محتاطتر شدهام. در واقع، معمولاً بیشتر از حدود ۱۰ متر دور نمیشوم، حتی فقط برای قدم زدن در اطراف یا پیادهروی یا هر چیز دیگری. پس بیشتر وقتها در امانم. اشخاص- حیوان بزرگی هستند، مثل اشخاص- گوزن بزرگ و بعضی بزرگتر از آنها، اما اشخاص- حیوان با من بسیار مهربان هستند. ممکن است نگاهم کنند یا یکی دو بار سرشان را خم کنند و بعد بروند. مشکلی نیست. اما از زمان آن جلسه، حس میکنم حواسم به اطرافم بیشتر جمع است. پس بیشتر توجه میکنم. Photo Caption: "تقلید از طبیعت دشوار است."











