جزئیات
بیشتر بخوانید
در این قسمت، استاد اعظم چینگ های دربارهٔ خدا و ذات بودایی توضیح میدهند، شباهتهای میان حضرت بودا (وگان) و حضرت عیسی مسیح (گیاهخوار) را بررسی میکنند و میفرمایند پس از ترک این جهان چه رخ میدهد. (فقط در ادامهٔ پرسشی که پیشتر از شما پرسیدم.) بله. (رابطهٔ خدا با بودا چیست؟ وقتی از بودا و خدا سخن میگویید، آیا به یک موجودیت اشاره میکنید یا با اصطلاحاتی که شما استفاده می کنید رابطهٔ میان این دو چیست؟) متوجه شدم. بودا اصطلاحی برای یک استاد روشنضمیر است. در واژگان مسیحی، او تجسم روحالقدس است یعنی پیامآور خدا. این واژه ای درست برای درک کردن بوداست. خدا انرژی یا نیروی فراگیر، یا عشق، یا وجودی فراگیر است. حال اگر بودا را بهعنوان تجلی انسانی خدا درک کنید، پس بودا دقیقاً همان است. اما اگر بودا را همهجا حاضر و خداگونه درک کنید، در آن صورت او نیز خداست. پس میتوانید بگویید بودا تجلیِ ذات بودایی، یا خدا، یعنی قدرت خداست. و ذات بودا هم همان خداست. همانگونه که مسیح تجلی خدا، یعنی قدرت خداست، به این صورت. اما در واقع، میان این دو تفاوتی نیست. بودا همان ذات بودایی است، از ذات بودایی میآید و ذات بودایی را آشکار میکند تا به مردم کمک کند. یا مسیح جلوهٔ خداست تا که به مردم کمک کند به سوی خدا بازگردند. اما خودِ او خداست. ازاینرو گفت: "من و پدرم یکی هستیم." اما به سبب فروتنی همهٔ قدیسان، تواضع همهٔ قدیسان، آنها نمیگویند "من خدا هستم، من برترینم" یا چیزی شبیه به این. آنها میگویند: "من بندهٔ خدا هستم. من پسر خدا هستم. من بودا، پیامآور خدا هستم" و مانند آن. اما گاهی آنها در حالتی از الهام میگفتند: "من خدا هستم، من و پدرم یکی هستیم." اما این به آن معنا نیست که مسیح یا بودا بسیار، بسیار مغرور بودند. نه، بههیچوجه چنین نیست. آنان بسیار فروتن، بسیار متواضع هستند. ما هرگز نمیتوانیم فروتنی آنها را تصور کنیم. برداشت ما از فروتنی اینست که اگر کسی به ما بگوید چه کنیم، ما باید بگوییم: "بله، بله، انجامش میدهم، جناب. بله، آقا." یا اگر کسی ما را سرزنش کند ما فروتنانه بگوییم: "آه! متأسفم. لطفاً مرا ببخشید" آنگاه آن را فروتنی میدانیم. نه، نه، نه. این سطحی بسیار پایین و بسیار کمی از فروتنی است. فروتنی مانند فروتنیِ (حضرت) عیسی و بوداست؛ آنان عالیترین وجودها در کائنات هستند، اما خود را پایینترین نشان میدهند. بودا مانند یک گدا شد و گذاشت مردم تصور کنند که او یک انسان است. او رنج کشید، درگذشت، بیمار شد و ناچار بود برای غذا گدایی کند. این فروتنی است. او نمیتوانست عظمت خود را به نمایش بگذارد و حتی آن را آشکار هم نکرد. او آن را به نمایش نگذاشت. و (حضرت) عیسی مسیح، او عالیترین در زمین و بهشت بود، اما اجازه داد مردم او را به صلیب بکشند و حتی برای همان کسانی که او را به صلیب کشیدند، طلب آمرزش کرد. این است فروتنی حقیقی. بزرگترین فروتنی را فقط میتوانیم از قدیسان بیاموزیم، نه از رفتار اجتماعی عادی یا عرف یا معیار اخلاقی. این فقط فروتنی ساختهٔ بشر است. فروتنی حقیقی تنها از پسران خدا سرچشمه میگیرد. (دو پرسش دیگر به آولاکی (ویتنامی) نوشته شده.) "(بودا تعلیم داد که مسیر معنوی برای رهایی از چرخهٔ تولد و مرگ است. اما وقتی کسی هنوز در حال تمرین است، آنگاه هنوز روشنضمیر نشده است. من نمیدانم در زندگی پیشینم چه بودهام. پس چگونه میتوانم بدانم رستگار شدهام یا نه؟ یا به چه مرتبهای رسیدهام؟") پرسش این است که بودا به ما تعلیم می دهد تا از تولد و مرگ آزاد شویم. اما اکنون، آن شخص هنوز به بالاترین روشنضمیری نرسیده است. پس نمیداند که آیا از چرخهٔ تولد و مرگ رها شده یا هنوز از آن رهایی نیافته است. همچنین میخواهد بداند زندگی گذشتهاش چه بوده است؟ پاسخ من اینست که به تمرین ادامه دهید، آنگاه روزی شاید متوجه شوید، یا شاید هم نشوید. اگر از یک استاد روشنضمیر حقیقی پیروی نکنید، سخت است دقیقاً معلوم کرد که خواهید دانست یا نه که روشنضمیر خواهید شد یا نه. اگر از یک استاد حقیقی پیروی کنید، دانستن آسانتر است. ایمنتر است و تضمین بیشتری دارد. او به شما خواهد گفت که به آن خواهید رسید و در زمان مناسب آن را خواهید دانست. "ببخشید، میخواهم دو سوال از شما بپرسم. نمایندهٔ پروردگار ما چه کسی است؟ ما پس از مرگ به کجا میرویم؟" متوجه میشوید؟ (نه.) نه؟ این فرانسوی است. "ببخشید، میخواهم دو پرسش از شما بپرسم. نخست اینکه چه کسی نمایندهٔ خدا، خدای شماست؟" درسته؟ درست ترجمه کردم؟ این چه کسی است؟ این دوست کیست؟ (من هستم.) شما هستید. چرا به فرانسوی نوشتید؟ (چون شما میتوانید فرانسوی صحبت کنید.) آه. اما انگلیسی هم میدانم، درسته؟ (بله، اما ببخشید استاد، چون من فقط کمی زبان انگلیسی میدانم.) بسیارخب، بسیارخب. پرسش نخست این است: "چه کسی نمایندهٔ خدای شماست؟" سوال به نظرم اینست، نمایندهٔ خدا کیست؟ به نظر من اینطوره، درسته؟ اینطور است؟ خدا کیست، درسته؟ (نه... منظورم اینست که چه کسی نمایندهٔ خداست تا ما را به سوی خدا بازگرداند؟) درسته. درسته. بسیارخب. پرسش دوم اینست: "پس از مرگ به کجا میرویم؟" آیا به آولاکی (ویتنامی) به شما بگویم تا متوجه شوید؟ کسی که نمایندهٔ خداست، کسی است که خدا او را به این پائین فرستاده. و هنگامی که آنها به اینجا میآیند، درست مانند انسانهای عادی زندگی میکنند. اما پس از آنکه لطف خدا را دریافت کردند، به یاد میآورند که چه کسی هستند. به یاد میآورند که خدا آنها را فرستاده و اینجا هستند تا برای خدا کار کنند. آن وجودها ما را به سوی نور (درونی بهشتی) و حکمت حقیقی هدایت میکنند. آنها مانند (حضرت) عیسی مسیح، مانند بودا، بودای اصلی، ما را به رستگاری ابدی رهنمون میسازند. همهٔ آنها نمایندگان خدا هستند. و آنها ما را به خدا بازمیگردانند. خدا چیست؟ در زبان آولاکی (ویتنامی)، آن را ذات اصلی - خویشتن حقیقیمان - مینامیم. آن قدرت متعالی است که در درون ما وجود دارد. این که ما پس از مرگ، به کجا میرویم به کارمای ما بستگی دارد. برای نمونه، اگر در این زندگی کارهای خوب انجام دهیم، به بهشت میرویم، یا دوباره به صورت انسانی شادتر، زیباتر و خوشبختتر زاده میشویم. اگر کارهای بد انجام دهیم، به قلمروهای پایینتر که رنجآورترند سقوط میکنیم و پس از مدتی بازمیگردیم. اگر با یک استاد در قید حیات، یک بودای در قید حیات، یا نمایندهٔ خدا تمرین معنوی کنیم، آنگاه به قلمرو بودا، یا به بهشت میرویم. من به او گفتم کسانی که نمایندهٔ خدا هستند، همان کسانیاند که خدا آنها را فرستاده. مانند بودا، مانند (حضرت) عیسی مسیح، که از خدای متعال، بالاترین قدرت در کائنات میآیند. این همان چیزیست که ما نمایندهٔ خدا مینامیم. اگر از این بزرگان پیروی کنیم، آنها راه بازگشت به بهشت، به سرزمین بودا را به ما نشان خواهند داد. و آنها نور (درونی بهشتی) را به ما خواهند داد... نه اینکه به ما بدهند، بلکه نور (درونی بهشتی) درون خودمان که از پیش وجود دارد و متعلق به ماست را به روی ما میگشایند. استاد اصلاً نمیتواند چیزی به شما "بدهد"، جز اینکه فقط نشان دهد گنج شما کجاست، کجا آن را دارید. اما البته، استاد در کنارمان میایستد و با فضایل و شفقت استاد، بسیار به ما کمک میکند تا راه ما هموار و مسیرمان پاک شود، تا بهتر گام برداریم و به خود آسیب نرسانیم. پس استاد بسیار مهربان است. پرسش دوم اینست: "پس از مرگ به کجا میرویم؟" به جایی میرویم که به آن تعلق داریم. اگر در این زندگی کارهای نیکو و خوب انجام دهیم، آنگاه به بهشت میرویم. یا بازمیگردیم، دوباره انسان میشویم و از زندگی مرفه، سالم و آسوده بهرهمند میشویم. اگر کارهای شرورانهای انجام دهیم که خلاف قانون است، آنگاه شاید ناچار شویم تناسخ یابیم یا به نوعی به موجودیتی پایینتر و دردناکتر تنزل کنیم. اما اگر از یک استاد در قید حیات پیروی کنیم که راه سرزمین بودا یا بازگشت به ملکوت خدا را به ما نشان میدهد، آنگاه پس از مرگ به آنجا خواهیم رفت. سه نوع انسان وجود دارد. سئوال دیگری هست؟ (آه، هیچ. اما آیا میتوانم یک دقیقه وقت داشته باشم؟) بله. (ما فردا مراسم تشرف داریم. راهنما و نقشه روی میز پذیرش است. و لطفاً بهموقع باشید، چون این کار را همه با هم و همزمان انجام میدهیم، نه یکییکی. لطفاً سر موقع حاضر شوید. بسیار سپاسگزارم، استاد.) دیروز آنقدر وقت نداشتیم. میدانید من دیشب چه ساعتی خوابیدیم؟ حدود ۴ یا ۵ صبح. و خیلی زیاد نخوابیدم. کتابها، سوتراها را خواندم و... حتی اصلاً آنقدر هم نخوابیدم. و بعد وقت تمام شد و بعد باید میرفتیم. و آنها باید صبح خیلی زود اینجا میبودند. پس از سخنرانی، همه دور هم جمع شدیم و چیزی نوشیدیم، چیزهای کوچکی خوردیم و گپ زدیم. و بعد تا حدود ساعت ۴ یا ۵ صبح از هم جدا نشدیم. (بله.) بله. سپس آنها به خانه و مکان خودشان رفتند. باید حمام کنند، دوش بگیرند و کارها را مرتب کنند. و بعد شاید چند ساعتی استراحت کنند. و بعد زود به اینجا بیایند تا همهٔ اینها را آماده کنند. آماده کردن این، زمان زیادی میبرد، ساعتهای بسیاری طول میکشد. شما حدود ساعت یک میآیید، اما آنها باید آنجا را ترک کنند شاید حدود... (ده و نیم.) ده و نیم؟ (درسته.) ده و نیم. بله، این چیست؟ (آیا باید دینم را تغییر دهم؟) نه، نه. نه. شما کاتولیک هستید؟ (بله.) بله، همانجا بمانید. (حضرت) عیسی خوب است. من هم او را عبادت میکنم. بله. ما استاد یکسانی را عبادت میکنیم. Photo Caption: "هر چه که دارید را اهدا کنید، خوشایندی یا زیبایی را"











