پخش اخبار روزانه – ۱۷ آوریل ۲۰۲۶
آژانس ملی "اَمیل زکاتِ" اندونزی و سازمان خیریهٔ شیخ طاهر الزاویِ لیبی، همکاری خود را برای هماهنگی مأموریتهای بشردوستانهٔ جهانی، از جمله امدادرسانی در بلایا، حمایت از پناهندگان و پروژههای تازهٔ آموزشی و زیرساختی، گسترش میدهند (Bernama)
هیئت پشتیبانی سازمان ملل در لیبی در سال ۲۰۲۵ بیش از ۹۲ هزار مین زمینی و بقایای انفجاری جنگ را پاکسازی میکند و همچنین به بیش از ۲۴ هزار نفر آموزش آگاهی از خطر میدهد (Libya Observer)
مدرسههای سیار در کاراموجا [اوگاندا] آموزش را مستقیماً به کودکانِ جوامع دورافتادهٔ معدنکاری میرسانند، به نرخهای بسیار بالای بیسوادی رسیدگی میکنند و در منطقهای که بیشتر خانوادهها برای بقا به استخراج مواد معدنی متکیاند، جایگزینی برای کار کودکان ارائه میدهند (NTV Uganda)
سنگاپور نخستین "روبوفست" خود را برگزار میکند، رویدادی چهارروزه که برای برانگیختن کنجکاوی کودکان دربارهٔ رباتیک و هوش مصنوعی از راه فعالیتهای عملی، آموزش اخلاقِ هوش مصنوعی و نمایشهای تعاملی طراحی شده است که نشان میدهند سامانههای هوشمند چگونه به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشوند (Báo Tin tức)
زیارت "ماتسو در بایشاتون" در تایوان (فورموسا) با رکورد ۴۶۰ هزار شرکتکننده آغاز میشود و سفری هشتروزه را شروع میکند که در آن سرسپردگان، کجاوهای حاملِ تندیسِ الههٔ دریا ماتسو را در مسیری دنبال میکنند که باور دارند با ارادهٔ آن ایزدبانو هدایت میشود و این رویداد را به یکی از مهمترین رویدادهای فرهنگی و معنوی جزیره تبدیل میکند (Taipei Times)
دامپزشکان به مراقبانِ شهروندان- سگ هشدار میدهند که از خوراندن پنج خوراکی رایج انسانی به دوستانِ همدمِ خود پرهیز کنند، زیرا این خوراکیها میتوانند بیماری شدید، درد طاقتفرسا یا حتی مرگ ایجاد کنند. استخوانهای پخته بهراحتی تکهتکه میشوند و میتوانند به خفگی، انسداد روده یا آسیبهای داخلی بینجامند. خمیر خام خطرناک است، زیرا مخمر باعث میشود در معده ورم کند و احتمالاً به نفخ دردناک، پیچخوردگی معده و مسمومیت الکلی منجر شود. بیکن چربی و نمک بسیار زیادی دارد که میتواند ناراحتی معده یا التهاب پانکراس را برانگیزد. مغزهای ماکادمیا برای شهروندان- سگ بسیار سمیاند و حتی در مقدار کم هم اغلب باعث مسمومیت، ضعف و فلج موقت میشوند. سرانجام، نان سفید که قند و روغن بالایی دارد هم میتواند به التهاب پانکراس بینجامد، بهویژه در نژادهای مستعد (Express)
کارشناسان پزشکی حالا توصیه میکنند برای مراقبت معمول از زخم از پراکسید هیدروژن استفاده نشود، زیرا میتواند به سلولهای سالم آسیب بزند و روند بهبود را کند کند. راهنمودهای نوین، محلول نمکی یا ضدعفونیکنندههای ملایمتر را برای محافظت از بافت توصیه میکنند و یادآور میشوند که حبابزدن این محلول بازتابِ یک واکنش شیمیایی است که شاید بهجای بهبود زخم، به سلولها هم آسیب برساند (Tuổi Trẻ)
یک پژوهش استونیایی از تفاوتهای منطقهای چشمگیر در خطرهای بیماریهای منتقلشونده از کنه در این کشور پرده برمیدارد. استان لائهنه-ویرو نرخ بالای بیماری لایم را نشان میدهد، در حالی که سارِما در التهاب مغز پیشتاز است. مناطق شهری هم بیشازپیش در معرض خطر انتقال بیماری بهوسیلهٔ کنهها قرار دارند (ERR News)
پژوهشها نشان میدهند بیماری کبدی مرتبط با الکل شاید در آمریکا دو برابر بیشتر از آنچه پیشتر تصور میشد شایع باشد و اغلب بهسبب نشانههای پنهان، تشخیص داده نشود. کارشناسان برای پیشگیری از آسیب برگشتناپذیر و عوارض درازمدت، غربالگری زودتر و آموزش را خواستار میشوند (VCU Health)
گردباد حارهای مایلا دستکم ۱۱ نفر را در پاپوآ گینهٔ نو کُشت و روستاهای ساحلی را ویران میکند. بیش از ۲۰ هزار ساکن در سراسر بوگنویل به کمک فوری نیاز دارند، زیرا رانش زمین، سیلاب و بادهای ویرانگر زیرساختهای حیاتی را از کار انداختهاند (The Watchers)
طوفانهای سیلآسا از ۱۱ تا ۱۳ آوریل در سراسر عربستان سعودی سیلاب ناگهانی، تگرگ و بادهای شدید میآورند و مدرسهها و دانشگاهها را در سراسر کشور به آموزش آنلاین وادار میکنند. مقامها گروههای اضطراری را اعزام میکنند، زیرا خطر سیلاب همچنان پابرجاست (The Watchers)
ابرطوفان سینلاکو، نیرومندترین طوفان امسال، به جزایر ماریانای شمالی نزدیک میشود و از نزدیکی گوام میگذرد. مقامها دربارهٔ بادهای ویرانگر، باران شدید و سیلاب هشدار میدهند و این وضعیت، رئیسجمهور آمریکا دونالد ترامپ را به صدور اعلامیههای اضطراری بلایای طبیعی وامیدارد، در حالی که ساکنان خود را برای احتمال قطع طولانیمدت برق آماده میکنند (Washington Times)
گروهی پنجنفره از دانشجویان دانشگاه FPT در کانتو [آولاک (ویتنام)] یک استارت آپ تجاری پدید میآورند که سنبل آبی و برگهای نیلوفر را به بستهبندی کاملاً زیستتجزیهپذیر تبدیل میکند و همزمان برای کشاورزان محلی درآمدی تازه میسازد و برای کسبوکارها جایگزینی سازگار با محیط زیست بهجای پلاستیکهای یکبارمصرف فراهم میآورد (Thanh Niên)
شهر نارین [قرقیزستان] در قالب برنامهای پنجساله برای تابآوری که سوئیس از آن پشتیبانی میکند، قصد دارد در آسیبپذیرترین درهگذرهای خود چهار سازهٔ محافظت در برابر گلروانه بسازد (24.kg)
جلبکهای مهندسیشدهای که در دانشگاه میزوری [آمریکا] ساخته شدهاند، میتوانند به ریزپلاستیکها در فاضلاب بچسبند و آنها را به تودههایی قابل برداشت تبدیل کنند که سپس قابلیت تبدیل به فرآوردههای زیستپلاستیکی را دارند (SciTech Daily)
بالی [اندونزی] بهعنوان یک قطب جهانی وگان پدیدار میشود که گردشگری، فرهنگ تندرستی و سنتهای محلی تمپه به آن نیرو میدهند. جیسون بیکر (وگان)، رئیس بخش آسیایی پیتا [طرفداران رفتار اخلاقی با حیوانات] میگوید: "صحنهٔ پرجنبوجوش وگانِ بالی هم طعمهای نوآورانه عرضه میکند و هم غذاهای اصیلی که بیآنکه به حیوانات آسیب برسانند، به سنت احترام میگذارند." (The West Australian)
شرکت Beyond The Plant Protein [که پیشتر با نام بیاند میت شناخته میشد] تازهترین نسخهٔ سوسیس صبحانهٔ وگان خود را در سراسر کشور در فروشگاههای عمدهٔ آمریکا عرضه میکند. این عرضه با فرمولی بهروزشده و طعمی بهتر همراه است و میکوشد سهمی از بازار روبهرشد پروتئینِ صبحانه به دست آورد (Bitget)
برند بریتانیایی "دیس" برشهای خوراکیِ آمادهٔ پُرپروتئین را در سراسر کشور عرضه میکند: "این، برشهای مرغِ بریان نیست" و "این، برشهای لوبیای کرهای، سیر و پاپریکا". این مجموعهٔ مغذی در ۲۲ آوریل وارد فروشگاه موریسونز میشود و پس از آن در ماه مه به زنجیرهٔ سوپرمارکتِ سینزبریز میرسد (FoodBev Media)
یک مرد جوان شجاع از تیر چراغ برق در پیادهراه لاپاز [مکزیک] بالا رفت تا یک شخص-مرغ دریاییِ که گیر کرده بود را نجات دهد (Zócalo)
سینا، دختر ۴سالهای از بریتانیا، برخلاف پیشبینیهای پزشکی، پس از یک تعطیلات خانوادگی از یک بیماری نادر و ناتوانکنندهٔ مغزی به نام التهاب مغزی نکروزان حاد بهبود مییابد. او پس از از دست دادن مهارتهای پایهٔ حرکتی و بیش از ۳ ماه بستری بودن در بیمارستان، حالا با اتکا به تابآوری خارقالعادهاش، مستقل راه میرود و سخن میگوید. بیش از ۱۴۰هزار پوند کمک مردمی برای فیزیوتراپی و توانبخشی بیشتر گردآوری شده است (BBC)
مؤسسهٔ غیرانتفاعی "بهشت امید برای نجات حیوانات" در آفریقای جنوبی، اشخاص-حیوان خانگیِ رهاشده را نجات میدهد و بازپروری میکند و مراقبتهای دامپزشکی ضروری و پناهگاه فراهم میآورد. این سازمان حالا برای تداوم مأموریت نجاتبخششان برای اشخاص-حیوان آسیبپذیر خواستار کمکهای مردمی و پشتیبانی مالی است (The Citizen)
در شهرستان مریکوپا [آریزونا، آمریکا]، افسر رفاه اشخاص-حیوان، دیویس، یک شخص-سگِ بیخانمان بنام جونز که ظرفی پلاستیکی روی سرش گیر کرده بود را نجات داد. پس از آن، یک دامپزشک این خطر را با ایمنی برطرف کرد و این شخص-سگِ آرام بهسرعت در پناهگاه حیواناتِ شهرستان بهبود یافته و در انتظار سرپرست است (Tag24 and The Dodo)
سخن روشنضمیریِ روز: "آنچه مهم است این است که در زندگی حتی یک روز را هم بدون انجام مدیتیشن نگذرانیم، صرف نظر از تمام تجربیات دردها و لذتهای دنیا، که فرد باید از سر بگذراند." – استاد روشنضمیر ارجمند بابا دِوی صاحِب (گیاهخوار) (SantMatRadhaSoami)
پیشتر در قسمت ۱ از ۳ تجربهٔ نزدیک به مرگِ رندی ریورستون گریوز، رندی، کشیش، واعظ و موسیقیدان آمریکایی، هنگام حملهٔ قلبی در کوه سکویا از حال رفت و دید که جهان روشن و درخشان شد، خود را شناور در آب گرمِ بنفشی همچون رحم یافت، دستهایی را حس کرد که او را به سوی سطحِ درخشان آن بالا میبردند، و تصمیم گرفت از آن بالا برود.
همینکه آن فکر به ذهنم رسید که برویم دنبالش آنها مرا بالا بردند و من از آب بیرون آمدم و آب روی من سرازیر شد. آن آب بنفش بود. و من از آب بیرون آمدم و ماه را دیدم و آسمان را دیدم و بعد فقط گسترهای بیپایان از اقیانوس بود که انگار با موجهای ملایم همراه بود. نه موجهای بزرگ، بیشتر شبیه همان موجهای کوچکی که در یک استخر میبینید؛ موجهایی نرم و ملایم، اما بیانتها— اقیانوسی به رنگ بنفش. آسمان بنفش بود، اما حالوهوایی شبیه شفق قطبی داشت— انگار در سراسر آسمان پخش شده بود. بنفش مدام تغییر میکرد و بعد کمی هم رگههای فیروزهای در آن دیده میشد. و بعد آن دستها مدام مرا بالا میبردند و بالا میبردند و بالا میبردند و مرا بالا بردند و من از جو گذشتم و بعد شروع کردم به اوج گرفتن در کیهان و ستارهها از کنارم رد میشدند و سحابیها، ابرهای عظیم گازی و به گمانم کهکشانها. یعنی واقعاً داشتم در فضا اوج میگرفتم و این برایم بسیار هیجانانگیز بود. هیچ ترسی نداشتم. لذتبخش بود. انگار بهترین لحظات عمرم را میگذراندم.
سپس رندی در کیهان، در حالی که از هر سو ستارگان او را در بر گرفته بودند، از حرکت ایستاد و موجوداتی شگفتانگیز به او نزدیک شدند. آنها موجوداتی از انرژی ناب بودند. بدن داشتند، اما شکل انسانی نداشتند. مثل شعلههای لرزان بودند و میچرخیدند و مثل درویشها بودند. و بعد ناگهان شگفتانگیزترین موسیقیای را شنیدم که تا آن زمان شنیده بودم. و آن انگار موسیقیِ خدا بود. همهچیز موسیقی بود و همهچیز خدا بود. و فهمیدم که در خدا هستم و بخشی از خدا هستم و فقط این شهود را داشتم که من در خدا غوطهورم و من بخشی از او هستم و این موسیقی، آه خدای من، واقعاً شگفتانگیز بود. آیا تا به حال موسیقیای شنیدهاید که شما را به گریه بیندازد؛ آنقدر زیباست، مثل موسیقی ارکسترال. این صد برابر آن بود، چون تمام روحم را سرشار میکرد. در سراسر کل جهان هستی جریان داشت. و این همان شیوهای بود که خدا از راه این موسیقی سخن میگفت.
و بعد، همهٔ این موجوداتی که نزدیک شده بودند هم آواز میخواندند. آنها مثل درویشها دایرهوار میچرخیدند، فقط میچرخیدند و میرقصیدند، اما همزمان آواز هم میخواندند. هر کدام آواز خودشان را داشتند، اما هر آواز بخشی از آن سمفونی بزرگتر بود. اما اگر به تکتکشان توجه میکردم، مثلاً اگر روی هر بخش دقیق میشدم و به آن گوش میدادم، انگار همه در یک گام بودند و بخشی از آن تمِ بزرگتر بودند. انگار نقطهٔ مقابلِ تمِ اصلی بود، اما همهاش در یک سمفونی باشکوه که فقط دلم را میشکست، بهخوبی در کنار هم مینشست. فقط میخواستم گریه کنم. خیلی زیبا بود. و من از راه ذهنم از یکی از آنها پرسیدم و گفتم: "تو کیستی؟ تو کیستی؟" با آن حس شگفتی، و پاسخی که گرفتم این بود: "مگر نمیدانی که تو یکی از مایی؟" و این واقعاً مرا مبهوت کرد. و بعد به بدن خودم نگاه کردم و انگار از انگشتان خودم هم این شعلههای بنفشفامِ لرزان بیرون میآمد و با خودم گفتم: "وای، این فوقالعاده است." با خودم گفتم: "اگر بخواهم، میتوانم مثل آنها شعله باشم."
سپس نوری درخشانتر از یک سحابی نزدیک پدیدار شد و به سوی رندی حرکت کرد - و دلش در سینه جهید. و این فقط حسی از شادی و شگفتی و هیجان بود. و وقتی او به سویم آمد، شروع کرد به شکل گرفتن. و او یک زن بود. و میدانستم که این خداست که در هیئت یک زن بر من ظاهر میشود. من باور دارم که خدا میتواند در شکلهای گوناگون ظاهر شود. اما خدا برای من در هیئت یک زن ظاهر شد و او بنفش بود. پوستی بنفش داشت و موهایی نسبتاً بلند و بنفشفام. انگار بیسن بود. شاید اواخر دههٔ ۴۰ زندگی، نمیدانم. ردای بلندی که مثل موج بود، انگار باد میوزید و عمق خردی که از او جاری بود و چشمانش شفقتی داشت که... میخواستم زانو بزنم. نه از سر پرستش، بلکه از سر بهت و احترام، و از عشق و فیض و زیبایی و شگفتیای که از پیش حس میکردم. و او به من نزدیک شد و ما بهنوعی با هم صحبت تباط برقرار کردیم، اما در این مرحله واقعاً واژهها را به یاد نمیآورم. فقط موجی از عشق بود که بر من فرود آمد و موجی از شناخت که به من رسید. موجی از این حس که، ای خدای من، فقط میخواستم بازوانم را دور او حلقه کنم و در آغوش او گرفته شوم. و سرانجام او از من پرسید که آیا میخواهی با هم قدم بزنیم و ما تقریباً شانهبهشانه راه رفتیم. و بعد نیمکتی بود که روی آن نشستیم، درست در میانهٔ فضا و او گفت که باید چند چیز را به من نشان دهد.
آنچه خدا سپس به رندی نشان داد، او را به ژرفترین زخمهای زندگیاش برد - و به دردی که سخنان خودش در دیگران بر جا گذاشته بود. سختتر این بود که آسیب روانیِ دیگری را که خودم سببش شده بودم زندگی کنم. فردا برای قسمت ۳ از ۳ تجربهٔ نزدیک به مرگِ رندی ریورستون گریوز با ما همراه شوید. (Spiritual Warrior Journey)