اخبار روزانه – ۲ فوریهٔ ۲۰۲۶
آولاک (ویتنام) و اتحادیهٔ اروپا روابط دوجانبهٔ خود را به «شراکت راهبردی جامع» ارتقا دادند و آولاک (ویتنام) را به نخستین کشور عضو آسهآن [انجمن کشورهای جنوبشرق آسیا] تبدیل کردند که به این سطح از رابطه با اتحادیهٔ اروپا میرسد؛ اقدامی برای تقویت تجارت، گذار سبز و همکاری هند-اقیانوسیه در میانهٔ دگرگونیهای جهانی (Tuổi Trẻ)
لهستان، چک و کرواسی برای تقویت شبکهٔ فرسودهٔ انرژی اوکراین (یورین)، مولدهای برق و ترانسفورماتورهای قدرت اعزام کردند و تجهیزات حیاتی را به کییف، دنیپروپتروفسک و مناطق سومی رساندند تا در جریان حملات زمستانی، حفظ خدمات ضروری ممکن شود (Inkorr)
مجلس ملی فرانسه لایحهای را تصویب کرد که دسترسی زیر ۱۵ سالهها به شبکههای اجتماعی را ممنوع میکند و با رفتن این اقدام به سنا، تلاشها برای محافظت از کودکان در برابر خطرات سلامت روان و الگوریتمهای اعتیادآور پیش میرود (Citizen Digital)
دولت بریتانیا برنامهٔ «تقویت مهارتهای هوش مصنوعی» را با مشارکت بازیگران بزرگ صنعت گسترش داد و آموزش رایگان برخطِ مبانی هوش مصنوعی را برای همهٔ بزرگسالان ارائه کرد؛ هدف این است که تا سال ۲۰۳۰، ۱۰ میلیون نیروی کار به ابزارهای کاربردی هوش مصنوعی مجهز شوند تا بهرهوری اقتصادی، کیفیت شغل و رقابتپذیری ملی افزایش یابد (Gov.uk)
سازمان ملی هوانوردی و فضایی آمریکا (ناسا) «مدال رهبری» خود را به دانشمند سیارهای مراکشی، دکتر کمال اودرْهیری، اهدا کرد؛ با قدردانی از بیش از ۲ دهه مشارکت او در ناسا، از جمله رهبری «آزمایشگاه اتم سرد» در ایستگاه فضایی بینالمللی [ISS] و نقشهای کلیدی در مأموریتهای مریخ، مشتری، زحل و پلوتو (Morocco World News)
کارشناسان آولاک (ویتنام) دربارهٔ خطر کلاهبرداریِ «تماس بیصدا» هشدار دادند- روشی که در آن کلاهبرداران هنگام تماسهای خودکارِ بیصدا، صدای قربانی را در حال گفتن «بله» یا «vâng» ضبط میکنند تا از احراز هویت صوتی برای کلاهبرداری بانکی یا خدماتی سوءاستفاده کنند- آنها از مردم میخواهند در برابر تماسهای بیصدای ناشناس فوراً قطع کنند تا از سرقت دارایی و هدفگیری شماره جلوگیری شود (VnExpress)
پزشکان هشدار میدهند که سردردهای «صاعقهای» میتواند نشانهٔ سکتههای مرگبار باشد. تجربهٔ «بدترین سردرد عمر» میتواند نشاندهندهٔ سکتهای باشد که به مراقبت فوری نورولوژیک نیاز دارد. کارشناسان توصیه میکنند از واژهٔ BE FAST برای توجه به دیگر علائم سکته استفاده شود:
تعادل [از دست دادن ناگهانی تعادل/هماهنگی]؛ چشمها [تغییرات بینایی]؛
صورت [افتادگی یا بیحسی صورت]؛ بازوها [ضعف یا بیحسی در یکی از بازوها]؛ گفتار [دشواری در حرف زدن یا گفتار نامفهوم]؛ و زمان [اگر هر یک از این علائم مشاهده شد، زمانِ تماس برای کمک]
گروههای پرخطر شامل افراد بالای ۵۰ سال و کسانی است که فشار خون بالا دارند. برای پیشگیری از فلج دائمی، باید در «ساعت طلایی» [۶۰ دقیقه] اقدام کرد (VnExpress)
مرکز ضدّ مسمومیت بیمارستان باکمای [هانوی، آولاک (ویتنام)] اخیراً موارد زیادی از مسمومیت با مونوکسید کربن دریافت کرده است، از جمله یک نفر که جان باخت و دیگرانی که در وضعیت بحرانی قرار گرفتند. این قربانیان بر اثر استفاده از آتش زغال در فضای بسته برای گرم شدن، دچار آسیب شدید مغزی و قلبی شدند. کارشناسان هشدار میدهند این «قاتل خاموش» جای اکسیژن را در خون میگیرد و باعث بیهوشی و آسیبهای عصبیِ بلندمدت میشود (VnExpress)
بلوبریِ وحشی با بهبود عملکرد رگها و گردش خون، تقویت قدرتمندی برای سلامت قلبوعروق فراهم میکند. پژوهشها نشان میدهد پلیفنولهای آنها پیامرسانی اکسید نیتریک را بهبود میدهد و استرس اکسیداتیو را کاهش میدهد. این توتها همچنین حساسیت به انسولین را افزایش میدهد و جریان خون مغز را در سالمندان بیشتر میکند. دانشمندان تأیید میکنند که بهبود پاسخ عروقی، معتبرترین مزیت برای حفظ سلامت قلب است (Earth.com)
توفان کریستین، پرتغال را درنوردید، موجب کشته شدن ۵ نفر شده، و خاموشی برق نزدیک به ۴۵۰هزار مشترک شد. بادهای شدید شبکههای ریلی را مختل کرد و تعطیلی مدارس را در سراسر مناطق مرکزی و شمالی رقم زد (Báo Tin Tức)
طوفانهای شدید استان آنتالیای ترکیه را ویران کرد و چندین گردباد به راه انداخت که ۲۰۲ هکتار از محصولات و گلخانهها را نابود کرد. این شرایط حدیِ آبوهوا به خانهها، قایقها و جادهها در سراسر منطقه آسیب زد (The Watchers)
رود نیامیندی خشک شد و کیامبوِ کنیا و مناطق پیرامون را به بحران شدید آب کشاند. ساکنان با مشکلات ناشی از کاهش محصولات کشاورزی و هزینههای خرید آب از فروشندگان آب دست و پنجه نرم میکنند. به دلیل تأمین آبِ خریداریشده از رود تیبا که احتمالاً آلوده است، نگرانی از بیماریهای قابل انتقال از آب افزایش یافته است (Citizen Digital)
جنوبشرق استرالیا زیر گرمای بیسابقه نزدیک به ۵۰ درجهٔ سانتیگراد میسوزد و ۳ آتشسوزی جنگلیِ مهارنشدنی را در ایالت ویکتوریا شعلهور کرده است. شهرهای روستایی رکوردهای دمایی را شکستند و مقامها خواستار احتیاط شدند (VnExpress)
شرکت دولتی موژورا در مونتهنگرو یک نیروگاه بیوگازِ ۱٫۵ مگاواتی را در محل دفنگاه موژورا راهاندازی کرد؛ که گاز دفنگاه را به برق تبدیل میکند و میتواند سالانه برق تا ۴۰۰ خانوار را تأمین کند و مازاد را از طریق معامله بفروشد؛ این طرح با همکاری اسلوونی و صندوقهای محلی محیط زیست، انتشار متان را کاهش میدهد و زیستانرژیِ پایدار را پیش میبرد (CEenergynews)
شیوع جدید آنفلوانزای فوقحاد پرندگان، اشخاص-پنگوئن آفریقایی را که همین حالا هم بهشدت در معرض انقراضاند، به نابودی نزدیکتر میکند (VietnamPlus)
ترکیب تولید برق استرالیا برای نخستین بار در فصل منتهی به دسامبر ۲۰۲۵ از ۵۰٪ انرژیهای تجدیدپذیر گذشت؛ همزمان اپراتور بازار انرژی استرالیا (AEMO) - نهادی که سامانهٔ برق ملی را اداره میکند - از رشد پرقدرت خورشیدی، بادی و باتریها خبر داد که سهم انرژی پاک را به بیش از نیمی از تولید «بازار ملی برق» رساند، در حالی که زغالسنگ و گاز به کمترین سطحهای ثبتشده سقوط کردند (Reuters)
دولت گواتمالا تصمیم گرفت اجارهٔ استخراج نفت را در ذخیرهگاه زیستکرهٔ لاگونا دل تیگر تمدید نکند؛ در عوض چاههای نفت زان را بسته و زمین را به نیروهای امنیتی سپرد تا فعالیتهای غیرقانونی مهار شود و از حیاتوحشِ در معرض خطر، مثل اشخاص-جگوار و اشخاص-ماکائو، بهتر محافظت شود (Good News Network)
یک بررسی جدید نشان میدهد که پروژه احیای حیات وحش نپ استیت انگلستان، به افزایش خیرهکننده ۹۱۶٪ در تعداد اشخاص-پرندهٔ زادآور دست یافته است - از سال ۲۰۰۷ تاکنون از ۵۵ فرد [از ۲۲ گونه] به ۵۵۹ فرد [از ۵۱ گونه] افزایش یافته است. زیرا تالابهای بازسازیشده و مدیریتِ کممداخله، زمین کشاورزیِ سابق را به یکی از زیستمتنوعترین چشماندازهای بریتانیا تبدیل کرده است (Good News Network)
کارشناس خودرو برقی [ئیوی] در یوتیوب 'ریچارد سایمِنز' محاسبه کرده شارژ خودروهای برقی نزدیک به یک ساعت و ۴۵ دقیقه در مقایسه با سوختگیری خودروهای بنزینی، در ۱۶ هزار کیلومتر، صرفهجویی زمانی دارد- با در نظر گرفتن شارژ غیرفعال در خانه/محل کار در برابر زمان فعالِ پمپ بنزین و پرداخت- این محاسبه کارآمدی زمانیِ برتر استفادهٔ روزانه از 'خودروی برقی' در روالهای شهری را نشان میدهد (Tuổi Trẻ)
دانشمندان 'آکادمی علوم' چین با موفقیت قطعات فلزی را در مدارِ فضاپیمای 'لیهونگ-۱' چاپ کردند و چالشهای ریزگرانش را در انتقال و انجماد مواد پشت سر گذاشتند (VnExpress)
مطالعهٔ بالینیِ جدیدی نشان داد شرکت اسرائیلی آیساپ، متخصصِ تشخیصهای نقطه مراقبت با کمک 'اِیآی' [هوش مصنوعی] سامانهای توسعه داده که میتواند بیماریهای اصلی قلب را از یک تصویر سونوگرافیِ واحد با دقت تشخیص دهد، این دستاورد نوید غربالگری قلبی بسیار سریعتر و دسترسپذیرتر را بیرون از آزمایشگاههای سنتی اکوکاردیوگرافی میدهد (Tuổi Trẻ)
دانشمندان 'دانشگاه علم و فناوری هنگکنگ' یک مدل مولدِ هواشناسیِ 'اِیآی' را راهاندازی کردند که دادههای ماهوارهای را یکپارچه میکند تا رعدوبرق و باران سنگین را تا چهار ساعت زودتر پیشبینی کند و پاسخ اضطراری به رویدادهای شدید ناشی از اقلیم را در سراسر آسیا توانمند میکند (Reuters)
جداکنندههای رباتیکِ مجهز به 'اِیآی' با استفاده از مدلهای پیشرفتهٔ بینایی ماشین، میلیاردها نوع شیء را شناسایی کردند و تا ۸۰ قلم در دقیقه را از جریانهای پسماندِ مخلوط بیرون میکشند؛ این فناوری به شرکتهای مدیریت پسماند آمریکا مانند 'اِیاِمپی' و 'ریپابلیک سرویسز' امکان میدهد مواد باارزش را با سرعت، دقت و خلوص بسیار بالاتری از سامانههای بازیافت سنتی بازیابی کنند (Good News Network)
پیتا [بنیاد مردمی طرفداران رفتار اخلاقی با حیوانات] کارزار تبلیغاتیای پیرامون دانشگاه 'کرنل' [آمریکا] راهاندازی کرد و از دانشجویان علوم لبنی و فعالان محلیِ لبنیات خواست به کشاورزی وگان روی بیاورند. گروه با اشاره به افول این صنعت، رفاه اشخاص- حیوان و کشاورزی پایدار را بر تولید سنتی لبنیات ترجیح میدهد (PETA)
خانهٔ عطر فنلاندی 'سِنتسوفی' عنوان «بهترین برند عطر وگان و پایدار لوکس» را در 'جوایز سبک زندگی لوکس' کسب کرد. این برند بخاطر فرمولهای بدون سم، علممحور، و شفافیت در مواد تشکیلدهنده شناخته شد و حالا پساز موفقیت در اروپا، هدف گسترش جهانی را دنبال میکند (The European Business Review)
شرکت کانادایی 'بورکان نوتراساینس' با افزایش تقاضا برای پروتئین وگان، سقف فعالیتهایش را بالا برد. این شرکت محصولات پروتئینیِ برپایۀ نخودفرنگی، باقلا، آفتابگردان و دیگر محصولات کشاورزی ارائه میکند (TipRanks)
پساز سیلاب شدید اعضای 'گارد مدنی' اسپانیا در شهر 'خرِس' [اسپانیا] اشخاص- گربه و سگ را نجات دادند سرریز شدن 'رود گوادالته' در اثر توفان 'کریستین' خسارات بسیاری در پی داشت (AP)
پسر ۱۰ سالهای در آولاک (ویتنام) با یک پیوند مغز استخوان کمسابقه در 'بیمارستان کودکان شماره 1' [هوشی مین] برادر کوچکترش را نجات داد، کودک ۸ ساله که دچار کمخونی آپلاستیک ایدیوپاتیکِ شدید بود پساز هفتهها مراقبت ویژه بهبود یافت و مرخص شد (VietnamNet)
شهر پیکو ریورا [کالیفرنیا، آمریکا] قصد دارد کشتارگاه بدنام 'منینگ بیف' را که در محدودهٔ آن قرار دارد خریداری کند تا پساز موارد نظاممند حیوانآزاری، تخلفات مزمن مقرراتی و فرارِ اشخاص- گاو، از بازگشایی آن جلوگیری کند. کاربریهای احتمالی آیندهٔ این محل عبارت از مسکن مقرونبهصرفه یا تأسیساتی برای تولید «غذاهای گیاهی» است (Daily Mail)
سخن تأملبرانگیز روز: «حسادت، یرقانِ روح است.» - جان درایدن، شاعر و منتقد ادبی بریتانیایی (BrainyQuote)
و انگار خدا به من گفت، «دِیویس، همین است. فقط عشق است. فقط عشق است.» و یک اسم بود. یک صفت بود. یک فعل بود. همهچیز بود. موسیقیدان آمریکایی، دیویس هاینز، روایت میکند که با کامیونی تصادف کرد، در جریان جراحی جان باخت و خدا را در هیبت عشقی درخشان و بیکران یافت. دیویس در بیرمنگامِ آلاباما، بهعنوان دوقلوی همسان، در خانوادهای شاد و خلاق به دنیا آمد. کودکی حساس و اهل تأمل بود که دربارهٔ گیاهانِ مرده و ایدههای بزرگ شعر مینوشت و رسالت خود را در هنر یافت- بازیگری، شعرسرایی و موسیقی. پساز ترک دانشگاه برای رفتن به شیکاگو همراه برادر دوقلویش، با هم یک گروه موسیقی راه انداختند.
دیویس در خانوادهای مسیحی بزرگ شده بود، اما مدتی خود را بیخدا میدانست؛ بااینحال نمیتوانست این باور را کنار بگذارد که عشق چیزی فراتر از کنترل انسان است. دو هفته پساز ۲۱ ساله شدن، در ۱۱ جولای ۲۰۱۱، همهچیز تغییر کرد. آن زمان هر روز دوچرخهسواری میکردم. فقط من بودم و این کامیون خیلی بزرگ کنارم- مثل یک کامیونِ بزرگ، دقیقاً نه یک ۱۸چرخ، اما یک کامیون تحویل بارِ خیلی بزرگ، در واقع کامیون پُستی بود. و بین او و چند خودروی پارکشده قرار داشتم. میدانستم واقعاً به او نزدیک هستم. حس میکردم قرار است اتفاقی بیفتد. چراغ سبز شد. هر دو جلو رفتیم و وقتی من سعی میکردم عقبتر بمانم تا او از من جلو بزند، ناخواسته به مسیر من آمد و من زیر لاستیکهای عقبِ سمت راستش رفتم.
روی خیابان به هوش آمدم چند ثانیه یا شاید یک دقیقه بعد، و میدانستم چیزی درست نیست. پایین را نگاه کردم، به بازویم. یک سنگ در بازویم بود. کلی آدم بالای سرم ایستاده بودند و همهچیز مثل فیلم بود. در این لحظه، ریههایم داشت از کار میافتاد. از ناحیهٔ لگن با کامیون تصادف کردم و لگنم در هفت نقطه شکسته بود. استخوان رانم از وسط شکسته بود، نازکنیام هم شکسته بود و در حال مرگ بودم. و به همین دلیل، نارسایی اندامهایم شروع شد. وقتی آمبولانس رسید، دیویس را فوری به مرکز ترومای سطح یک در دو خیابان آنطرفتر منتقل کردند.
آخرین چیزی که یادم هست این است که در اورژانس بودم و برادر دوقلویم دوید داخل، اشک از صورتش سرازیر بود و سختتر از هر زمانی که در عمرم دیده بودم گریه میکرد. و گفت: «دوستت دارم، دیویس.» و من گفتم: «من هم دوستت دارم.» بهدلیل گستردگیِ آسیبها، گفتند نمیتوانند منشأ خونریزی را پیدا کنند. آنقدر به من خون داده بودند- در نهایت ۱۳ واحد خون گرفتم که بیشتر از مقدار خونِ موجود در بدن انسان است. بهاندازۀ کلِ خونِ یک انسان، نیاز به تزریقِ خون داشت. و باز هم منشأ خونریزی را پیدا نمیکردند. پس پزشک گفت: «ما او را بیهوش میکنیم، یک برش میدهیم و عملاً دعا میکنیم بتوانیم محل خونریزی را پیدا کنیم.» حتی خودشان گفتند، «فقط ۱٪ شانس داریم منشأ این خونریزی را پیدا کنیم.»
وقتی پزشکان دیویس را بیهوش کردند و او همچنان خون از دست میداد، جان باخت. آنچه بعداز آن رخ داد، همهٔ تصوراتش را دربارهٔ واقعیت دگرگون کرد. تجربهٔ مرگ برایم شگفتانگیز بود. بلافاصله فهمیدم به خانه برگشتهام. جایی بود که روی زمین به یاد نمیآوردم، اما همان لحظه که آنجا بودم، بیدرنگ میدانستم خانه است- جایی که همهٔ ما از آن میآییم. وقتی برگشتم، آن را «فضا» توصیف کردم. در فضا بودم. با همهچیز یکی بودم. تکتک سلولهای بدنم جزئی از همهچیز بود. همین حالا هم واقعاً میتوانم حسش کنم. شوری وصفناپذیر، شبیه به مورمور شدن. گاهی این را مثل فرورفتن در وانی گرم، بعداز یک روز طولانی و سرد در برف توصیف میکنم- همانطور که بدنِ آدم دیوانهوار واکنش نشان میدهد. مثل همان بود، اما بدنی در کار نبود. و ۱۰ هزار برابر قویتر از آن بود. حس میکردم همهچیز میدرخشد و سوسو میزند، همهچیز زنده است، و فقط سعادت محض، آرامشِ محض، عشقِ محض است. حس میکردم در آغوش گرفته شدهام، انگار با تمام خانوادهام در خانه هستم. و خانوادهام، بهمعنای واقعی کلمه، همهٔ چیزهایی بود که تابهحال وجود داشته است. همهچیز، همهچیز بود. و همهٔ اینها بخشی از فضای عظیم، شگفتانگیز و بیپایانِ عشقِ محض بود. فقط با یادآوریاش تنم میلرزد. فراتر از تصور بود.
و چیزی که آنجا به چشمم آمد، نبودِ کامل و مطلقِ ترس بود. دیگر از هیچچیز نمیترسیدم. بدنی نداشتم. از پول نمیترسیدم؛ از چیزها، از هر چیزِ مربوط به پول. از اجاره یا مالیات نمیترسیدم- از هیچکدام از این چیزها. از داشتن بدن نمیترسیدم، از داشتن جاذبه، از هیچکدام از اینها. نه شرم، نه پشیمانی، هیچکدام از آن چیزهایی که شبها بیدارمان نگه میدارد و با خودمان میگوییم، «خدایا، چرا آن را گفتم؟» هیچکدام از آنها آنجا نبود. یعنی واقعاً هیچ ترسی از هیچچیز، اصلاً. ترس کاملاً غایب بود. واقعاً فقط عشقِ محض بود- مثل یک عشقِ بیپایانِ پرتلألؤ. همهچیز را دربر میگرفت.
و میدانستم با خدا هستم. انگار خدا با من بود، نگاهم میکرد، حسم میکرد، من بود، مرا تجربه میکرد، در آغوشم میگرفت و یادآوری میکرد که من هم عشق هستم- که آن عشق همیشه با من بوده است. و انگار خدا به من میگفت: «دِیویس، همین است. فقط عشق است. فقط عشق است.» هم نام بود، هم نشان و هم تمنا. همهچیز بود. این بهترین واژهای است که میتوانم در زبان انگلیسی به کار ببرم، اما هیچ واژهای برای توصیف این حسِ خاص وجود ندارد.
برخلاف همهٔ احتمالات، پزشکان محل خونریزی را یافتند متوقفش کردند. دیویس برگشت. پساز پنج روز کما، دیویس به هوش آمد و بلافاصله تلاش کرد آنچه را برایش رخ داده بود با دیگران در میان بگذارد.
وقتی به هوش آمدم، شروع به حرفزدن کردم. بیتاب بودم که تجربهام را با همه در میان بگذارم. میخواستم به همه بگویم فقط عشق است. تنها کاری که باید بکنیم همین است. فقط عشق است. فقط باید راهِ دوستداشتن را پیدا کنیم. همین. و همهٔ چیزهایی که روی زمین اتفاق میافتد، مثل فرصتهایی است برای اینکه بفهمیم چگونه باید دوست بداریم. سختترین چیزها در واقع بهترین چیزها هستند، چون آنوقت میتوانیم یاد بگیریم حتی بهتر دوست بداریم. و این رشد میکند و رشد میکند و رشد میکند. و فقط میخواستم به همه بگویم که حالمان خوب خواهد شد. همهٔ آن ترس- در واقع مانع رابطهای است که با آنچه واقعاً هستیم داریم، با خدا، با جهان، با همدیگر و با همه.
دیویس یک ماه در بیمارستان بود، سه ماه روی ویلچر نشست و نه ماه با عصا راه رفت تا دوباره راهرفتن را یاد بگیرد. دوران نقاهتش به مسیری روحانی برای بازیافتن عشق در هنر بدل گشت. در نهایت به شیکاگو برگشتم و دوباره به گروه موسیقیام پیوستم. در سراسر کشور تور گذاشتیم. تمام مأموریت ما این بود که عشق را گسترش بدهیم. این همان چیزی بود که تصمیم گرفتیم انجام دهیم.
در اصل، نگاهم این بود: اگر خدا عشق است، پس هنر دعاست. و وقتی به سادهترین دعایی فکر میکنم که میشود گفت، آن همان «متشکرم» است. شروع کردم برای همهچیز از خدا تشکرکردن. و فقط دربارهٔ قدردانی برای چیزهای خوب حرف نمیزنم. برای من، انگار گفتنِ اینکه «ممنونم که مادرم الکلی بود درحالیکه من در دورهٔ بهبودی بودم،» زندگی در خانهای با فردِ الکلی چالشی بسیار بزرگ بود. اما هدیهٔ بزرگی هم بود، چون از آن خیلی چیزها یاد گرفتم. از خدا تشکر میکنم بابت تصادف با کامیون، چون زندگیام را تغییر داد. مرا در این مسیر قرار داد.
هرچه دربارهٔ تجربهام مینویسم، در واقع فقط دارم میگویم: «خدایا، متشکرم. ممنونم برای این.» وقتی در قلمرو خلق (اثر) کار میکنیم، ما درحالِ خلقِ مشترک با جهانِ هستی هستیم- با آفریدگارِ بزرگ، هنرمندِ اصلی. با هم روی این آفرینش کار میکنیم تا جهان را زیباتر و جای بهتری برای زیستن کنیم. کمتر ترسآلودش کنیم و پُرتر از عشقش کنیم. امروز دیویس با نوزادان و افراد دارای معلولیت کار میکند، در گروههای کُر میخواند، و درحال تحصیل است تا درمانگر موسیقیِ دارای تاییدیۀ هیئت تخصصی شود.
بابت فرصتی که برای بیان پیامم داشتم سپاسگزارم و امیدوارم برایتان مفید باشد. اگر هنرمند هستید، ادامه دهید و خلق کنید و برای خدا خلق کنید. هنرتان را برای عشق بسازید. پل بسازید. متحد کنید. چون ترسِ زیادی آن بیرون هست. چیزهای زیادی را تجربه میکنیم که ما را از هم دور میکند- که ما را جدا میکند. و اگر جدایمان کند، پس ترس است. و اگر متحدمان کند، پس عشق است. و ما اینجا هستیم تا دوست بداریم. کارِ ما بهعنوان هنرمند این است که به آدمها کمک کنیم تجربههایشان را با عشق بگذرانند تا بتوانیم کنار هم جمع شویم و همینجا روی زمین، تا وقتی اینجا هستیم، آن عشق را تجربه کنیم. (The Other Side NDE)