اخبار روزانه – ۲۴ ژانویه ۲۰۲۶
هند و امارات متحده عربی [امارات] در جریان سفر حاکم امارات، شیخ محمد بن زاید آل نهیان به دهلینو [هند]، توافق ۳ میلیارد دلاری گاز طبیعی مایع امضا کردند و همکاریهای دفاعی، تجاری و فضایی را گسترش خواهند داد (Fortune India)
لائوس، تایلند و مالزی توافق جدید انتقال برق امضا کردند تا ۱۰۰ مگاوات برق لائوس را از طریق شبکههای تایلند و مالزی به سنگاپور منتقل کنند؛ اقدامی در راستای پیشبرد اهداف ادغام منطقهای انرژی و تجارت فرامرزی برق در آسهآن [اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا] (The Nation Thailand)
فیلیپین از کشف یک چاه جدید گاز فراساحلی در نزدیکی مالامپایا خبر داد که ظرفیت تولید آن میتواند برق میلیونها خانوار را تامین کند (Tuổi Trẻ)
قوه مقننه تایوان (فورموسا) «راهنمای آمادگی و تخلیه در بلایا برای حیوانات همراه» را منتشر کرد که گامهای عملی برای حفاظت از اشخاص-حیوان خانگی در زلزله، توفانهای حارهای و دیگر شرایط اضطراری را تشریح میکند؛ مقامها و گروههای دامپزشکی هم آن را ابزاری کلیدی برای تقویت تابآوری ملی در برابر بلایا معرفی کردهاند (Taipei Times)
تعداد خودروهای برقی ثبتشده در ترکیه در سال ۲۰۲۵ دو برابر شد و به بیش از ۳۷۰ هزار دستگاه رسید؛ همزمان، توسعه زیرساخت شارژ و مدلهای داخلی به افزایش پذیرش کمک کرد (Türkiye Today)
نخستوزیر ژاپن، سانائه تاکایچی، برای جلب حمایت رأیدهندگان جهت افزایش هزینهها، کاهش مالیاتها و یک استراتژی امنیتی جدید، خواستار برگزاری انتخابات زودهنگام در ۸ فوریه شد (Tuổi Trẻ)
فواید سلامت زنجبیل برای حمایت از سلامت کلیه: + زنجبیل که سرشار از جینجرول و شوگائول است، خواص ضدالتهابی و آنتیاکسیدانی قدرتمندی دارد. + محافظت در برابر استرس اکسیداتیو که میتواند به بافتها آسیب بزند و بیماری کلیه را تسریع کند. + به عملکرد بهینه کلیهها کمک میکند تا مواد زائد و سموم را موثرتر از خون تصفیه کنند.
تقویت کارایی کلیه برای سلامت کلی ضروری است، زیرا کلیهها پیوسته برای سمزدایی بدن کار میکنند (CLEANKIDNEYS)
پژوهش جدید دانشگاه پزشکی اول شاندونگ [چین] از ارتباط میان بیخوابی، و کاهش تنوع باکتریهای روده پرده برمیدارد. سطوح پایین باکتریهای مفیدِ ضدالتهابی میتواند کیفیت خواب را مختل کند (Earth.com)
یک مرد هانویی [آولاک (ویتنام)] مبتلا به بیماری قلبی، پس از پیروی از توصیه یک چتبات AI [هوش مصنوعی] برای تغییر داروهای ضدانعقاد خون نجاتبخش خود به داروهای ضدپلاکت، دچار سکته مغزی شد (Thanh Niên)
موج سرمای قطبی دما را در کییف [اوکراین (یورین)] به ۲۰- درجه سانتیگراد رساند و شبکه برق را که پیشتر بر اثر حملات روسیه ویران شده بود، فلج کرد. بیش از ۵ هزار ساختمان در شهر گرمایش ندارند و به دلیل شرایط سخت، مدارس در سراسر کشور تا ۱ فوریه تعطیل است (The Watchers)
یک طوفان ژئومغناطیسی شدیدِ G۵ شفقهای قطبی چشمگیری را در سراسر بریتانیا برانگیخت و تا جنوب کورنوال هم رسید. کارشناسان نسبت به اختلال احتمالی در شبکههای برق، ماهوارهها وGPS [global positioning systems] در چنین رویدادهایی هشدار میدهند (Daily Mail)
بارش برف کمسابقه شانگهای را پوشاند، همزمان با آنکه موج سرمای قدرتمندی جنوب چین را درنوردید. مقامها ۲۴۱ بخش جادهای را در ۱۲ استان بستند و هشدار دادند که دماهای یخبندان و شرایط لغزنده ممکن است چند روز ادامه یابد (Reuters)
برف کمسابقه برای دومین زمستان پیاپی منطقه پانهندل فلوریدا [US] را پوشاند، زیرا هوای قطبی به سمت جنوب رانده شد؛ رخدادی هواشناسی که از سال ۱۹۰۰ تنها ۹ بار ثبت شده است (The Watchers)
لائوس و آلمان توافق حفاظتمحیطیِ گسترشیافتهای را با تامین مالی جدیدِ مورد حمایت اتحادیه اروپا امضا کردند تا حکمرانی جنگلها و حفاظت از تنوع زیستی در لائوس تقویت شود (Laotian Times)
یک مطالعه دهساله نشان میدهد پنگوئنهای آدلی، چانهبندی و جنتو با سرعتهای بیسابقهای فصلهای زادآوری خود در قطب جنوب را جلو میاندازند؛ ظاهرا در پاسخ به گرمایش، و این امر نگرانیهایی درباره ناهماهنگی غذایی، تشدید رقابت میان گونهها و شتاب گرفتن کاهش جمعیتها در سراسر منطقه ایجاد کرده است (The Guardian)
برند فرانسوی بالنسیاگا (Balenciaga) در مجموعه بهار ۲۶ خود، از بافت سهبعدی مبتنی بر نرمافزار و ابریشم وگان مهندسی زیستی رونمایی کرد. این نوآوریها که با استارتاپهای Weffan و AMSilk توسعه یافتهاند، بهطور چشمگیری ضایعات، مصرف آب و انتشار کربن را کاهش میدهند (Fibre۲Fashion)
دانشجویان دانشگاه اوترخت [هلند] پروژه ناهار وگان «دی پیت» را راهاندازی کردند که وعدههای تازه را با قیمت ۵ یورو در محوطه دانشگاه عرضه میکند. این ابتکار با پختوپز کمپسماند و عمدتا با اتکا به داوطلبان، در پی ترویج تغذیه پایدار است (DUB)
رهبران کلیسایی اوگاندا و کنشگران اقلیمی در نشستی در کامپالا برای ترویج پیمان گیاهی متحد شدند. آنها خواستار تغییر سیاست از پرورش صنعتی اشخاص-حیوان به سمت کشاورزی شدند تا با جنگلزدایی، بحرانهای سلامت عمومی و ناامنی غذایی مقابله شود (Nile Post)
جکی پارا، مددکار اجتماعی، به ساکنان بیخانمان لسآنجلس [US] که دچار بیماری روانی هستند کمک میکند تا از طریق پیگیری حمایت عاطفی حیوانات، اشخاص-حیوان خانگی خود را نزد خود نگه دارند. تلاشهای او از واگذاریهای مرتبط با مسکن [برای خانهدار شدن یا حفظ محل سکونت] جلوگیری میکند و ازدحام در پناهگاههای شهریِ اشخاص-حیوان را کاهش میدهد (LAist)
مینجه چوی، ساکن تورنتو [کانادا]، با سلامهای روزانه و پیامهای مهربانی، حملونقل عمومی را دگرگون میکند. او با ثبت این تعاملها در پلتفرم شبکه اجتماعی اینستاگرام، بهطور گسترده بابت کاهش انزوا و تقویت حس اجتماع مورد تحسین قرار گرفته است (Good News Network)
گروههای آتشنشانی آستین [تگزاس، US] و مأموران اشخاص-حیوان، یک شخص-سگآبیِ خسته را که در مخزن تصفیه آب گرفتار شده بود، نجات دادند. امدادگران با یک بالابر طنابی این دوست حیوان را نجات دادند، و سپس برای درمان به مکانی منتقل کردند (The Cool Down)
نقلقول روشن ضمیری امروز: «همه روحها برابر و همانندند، و سرشت و ویژگیهای مشابه دارند.» استاد گرامیِ روشنضمیر آئین جین، لُرد ماهاویرا (وگان) (BrainyQuote)
اگر این پایان زندگیام بود، واقعا نمیدانستم آیا چیزی فراتر از آن وجود دارد یا نه. آنچه به من گفته بودند را میدانستم، اما هیچکس پاسخ این چیزها را نمیداند. مدیر اجرایی آمریکایی، ایوان میکم (گیاهخوار)، روایت میکند که چگونه یک تصادف با خودرو به تجربهای نزدیک به مرگ انجامید و او دریافت عشق بزرگترین قدرت در کائنات است، مرگ آسان است و ما هرگز واقعا نمیمیریم.
ایوان در سالتلیکسیتی با پدر و مادری مهربان و سختکوش بزرگ شد که اخلاق کاری قوی را به او آموختند. وقتی مشکلات مالی یوتا را دربر گرفت، خانوادهاش به جنوب کالیفرنیا نقل مکان کردند و پدر و مادرش یک پمپبنزین خریدند. ایوان پس از ورزش های دبیرستان، آنجا کار میکرد و هر شب تا ساعت ۱۰:۰۰ شب میماند؛ همه چیز را درباره خودروها یاد میگرفت و موتورها را بازسازی میکرد. پیشینه او در حوزه خودرو به یک مسیر شغلی موفق در قطعات و لوازم جانبی خودرو انجامید. او مدیر فروش ملیِ شرکتی شد که برای خردهفروشان بزرگ لوازم جانبی تولید میکرد و سپس معاون عملیاتِ سازمانی شد که قطعات کامیون و خودرو میساخت. این کار به جابهجاییهای مکرر در سراسر کشور نیاز داشت. یک شب ماه مارس، ایوان پس از اضافهکاری، از روی یک کوه به سمت خانه رانندگی میکرد. آبِ ذوبشدهی روی جاده، یخ بسته بود. وقتی از سربالایی گذشت، گوزنی در نور چراغها ظاهر شد. برای پرهیز از آن، سریع به چپ پیچید و برگشت؛ اما خودرو واکنش نشان نداد. او با یک تریلی تصادف کرد.
تریلی به چرخ جلوی سمت راننده برخورد کرد. از همان نقطه، تا چراغ عقبِ سمت راستِ ماشینم را شکافت. سمت چپ خودرو کاملاً متلاشی شده بود. بیش از ۳۰۰ شکستگی در قفسه سینهام داشتم و زانوی راستم به داشبورد خورد و سرِ استخوانِ ران را در لگن فرو برد. خلاصه، تمام بدنم خرد شده بود. طحال ایوان، بهشدت پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت. نزدیکترین بیمارستان ۳۵ دقیقه فاصله داشت.
هوا بهشدت سرد بود. بدنم شروع به لرزیدن کرد. حس میکردم کاملا تنها هستم. همینطور ضعیفتر و ضعیفتر میشدم. درد شروع میشود و در عذاب بودم. نَفَسم به سختی بالا میآمد. خیلی سخت بود که هوای کافی وارد ریههایم کنم. اگر این پایان زندگیام بود، واقعا نمیدانستم آیا چیزی فراتر از آن وجود دارد یا نه. آنچه به من گفته بودند را میدانستم، اما هیچکس پاسخ این چیزها را نمیداند. شروع کردم دوباره خودم را مثل یک پسر بچه تصور کردن. میتوانستم همه چیزهایی را که برایم اتفاق افتاده بود ببینم از زمانی که بچه بودم تا آشنایی با معشوق و در نهایت همسرم شد. سه فرزند داشتم. فکر کردم واقعا زندگی خوبی داشتهام و سپاسگزارم. کمکم درد کمتری حس کردم. حس میکردم انگار کسی پتو را تا روی سینهام بالا میکشد و داشتم گرم میشدم. تا جایی که میتوانستم نفس عمیق کشیدم. چشمهایم بسته شد. بیهوش بودم.
بعد ایوان خود را در جایی کاملا غیرمنتظره یافت. بههوش آمدم. جایی دراز کشیده بودم که واقعا نمیتوانستم درکش کنم. حسش شبیه هیچ چیزی نبود که تا آن زمان تجربه کرده بودم. تقریبا انگار مهِ فشردهای بود که به زمین چسبیده باشد. خودم را بالا کشیدم. به اطراف نگاه کردم. انگار آسمان شب بود، فقط وقتی به بالا نگاه میکردم، کهکشان راه شیری را میدیدم؛ میلیاردها ستاره. منظرهای بهشدت زیبا بود. زمینی که روی آن ایستاده بودم تا بینهایت امتداد داشت. و وقتی به دوردست نگاه کردم، گروهی از موجودات اثیری را دیدم. آنها درخشان بودند. نوری بسیار سفید و درخشان میتاباندند و این گروه مرا فرا میخواند. صدایی نشنیدم. فقط ایدهای در ذهنم ظاهر شد. و به محض اینکه آن ایده را پذیرفتم، با سرعت زیادی در جهت آن موجودات حرکت کردم. وقتی به آنها رسیدم، دورم حلقه زدند و این عشق و پذیرشِ فراگیر را حس کردم. عشقی را حس کردم که همه چیز را به هم پیوند میدهد و همه چیز را شفا میدهد. عشق بزرگترین قدرت در دنیا است. آفرینش اینگونه پدید آمد؛ از طریق عشق. هرچه پیشتر درباره قضاوت شدن شنیده بودم، به هیچ وجه جزئی از آنچه تجربه میکردم نبود. طوری به من حس دادند که انگار کار ویژهای انجام دادهام. و آن موجودات مرا در آغوش گرفتند و انرژی و عشق را به درونم فرستادند. و این عشق شگفتانگیز را حس کردم که همه جا دور و برم و در درونم و از میانم جاری بود. این خانه واقعی من بود.
ایوان فهمید همه چیزهایی که نگرانشان بود دیگر اهمیتی ندارد. جالبترین نکته این بود که همه چیزهایی که چند لحظه قبل نگرانشان بودم، همه کارهایی که در محل کار انجام میدادم- یک جابهجایی دیگر و خریدن یک خانه دیگر و فروختن خانه قبلی-همه جزئیاتی که هر انسان از سر میگذراند، ناگهان بیمعنا شد. و این حس را داشتم که هرچه بعدی باشد، همه چیز درست خواهد بود. همه چیز کاملا خوب خواهد بود. حس شگفتانگیزی است که از همه مشکلات و همه سردردهای زیستن در یک هستی سهبعدی رها شوی. و فکر کردم مردن واقعا آسان است و بخش سخت، زندگی کردن است.
به ایوان این انتخاب داده شد که بماند یا بازگردد. این ایده را داشتم که میتوانم بمانم یا انتخاب کنم برگردم. اما این انتخاب با من بود و در تردید مانده بودم. نمیدانستم چه کار کنم. خودم را در حال فکر کردن به سه کودک خردسالم و همسرم دیدم؛ اینکه واقعا دوست دارم بزرگ شدنشان را ببینم و ببینم زندگیشان به کجا میرسد. و وقتی آن فکر را کردم، مثل موشک به بدنم برگردانده شدم. بدنم در همان خودرو افتاده بود و درحال یخ زدن بود. تلاش میکردم روحم را دوباره در این بدنِ درهم شکسته جا بدهم. و وقتی این کار را کردم، همه آن عذابِ درد برگشت و خودم را در حال فریاد زدن یافتم.
نیروهای امدادی با استفاده از ابزار هیدرولیکی او را از خودرو بیرون میکشیدند. بهطور اتفاقی، بیمارستان کوچکِ کوهپایه همان شب نخستین جلسه تیم تروما را برگزار کرده بود؛ پس وقتی ایوان رسید، همه پزشکان حاضر بودند. آنها ساعتها تلاش کردند تا جانش را نجات دهند. پزشکان شانس زنده ماندن او تا صبح را % ۳ اعلام کردند. پس از جان به در بردن از این ماجرا، همسر و فرزندان ایوان متوجه شدند او بهکلی به انسانی متفاوت تبدیل شده است. او گیاهخوار شد و همه چیز را در شیوه زندگیاش تغییر داد. سالها بعد، وقتی دوباره در حال تحصیل بود، فیلمی درباره تجربههای نزدیک به مرگ دید و سرانجام فهمید چه اتفاقی برایش افتاده بود. او شروع به مطالعه ادیان دیگر کرد-اسلام، تصوف، بودیسم-مراقبه کرد و در کلرادو با رینپوچهها و کشیشها به مطالعه پرداخت.
همه ما یکسانیم. و فهمیدم خدا در همه چیز است، همه جا. ما دو نفری که امروز اینجا نشستهایم، بخشی از این آفرینشیم. و هیچ جداییای در میان نیست. خدا را آنطرف یا جای دیگری پیدا نمیکنید. خدا را درون خودتان پیدا میکنید. نیازی نیست دور دنیا بگردید و تلاش کنید خدا را پیدا کنید. و شما این کار را میکنید. و بعد به خانه برمیگردید و میفهمید که خدا از ابتدا درون شما بوده است. و وقتی آن شب از این دنیا رفتم، فهمیدم ما هرگز واقعا نمیمیریم. جایی هست که سرشار از عشق و فراوانی است. یاد گرفتم که زندگی کردن اینجا یک فرصتِ شگفتانگیز است. زندگی معنای بزرگی دارد. و ما درسهای بزرگی را اینجا میآموزیم. برای تامین معاش تقلا میکنیم. برای آموزش خودمان تقلا میکنیم. برای کنار آمدن با همدیگر تقلا میکنیم. این تقلاها لازم است تا بتوانیم خوبی را ببینیم. تاریکی لازم است تا بتوانیم نور را تشخیص دهیم. به این تجربه نیاز داریم تا نشانمان دهد از کجا آمدهایم و چقدر شگفتانگیز است. این فرصت را در آغوش بگیرید و تا حد امکان بیشترین بهره را از آن ببرید. (Coming Home)