پخش اخبار روزانه - ۹ ژانویه ۲۰۲۶
نخستوزیر بریتانیا کییر استارمر و رئیسجمهور اوکراین (یورین) ولودیمیر زلنسکی در تماس تلفنی درباره وضعیت اوکراین(یورین) و تلاشها برای پیشبرد صلح گفتوگو کردند. از اقدامات آمریکا استقبال کردند، از مذاکرات اخیر مشاوران امنیت ملی کشورهای اروپایی در کییف [اوکراین (یورین)]حمایت کردند، برای گفتوگوهای بیشتر در پاریس [فرانسه] برنامهریزی میکنند و درباره یک نیروی چندملیتی احتمالی در اوکراین (یورین) پساز آتشبس هماهنگی کردند (Báo Tin tức)
سوئیس داراییهای رئیسجمهور پیشین ونزوئلا نیکولاس مادورو و ۳۷ نفر از نزدیکان او را برای چهار سال مسدود کرد تا از جابهجایی احتمالی وجوه غیرقانونی جلوگیری شود. این اقدام که براساس 'قانون داراییهای غیرقانونی خارجی سوئیس' اجرا شده است، بهعنوان اقدامی احتیاطی انجام میشود، زیرا انتظار میرود روندهای حقوقی آتی آغاز شود (Fox News)
میلیاردر فناوری آمریکایی ایلان ماسک اعلام کرد «شام دلپذیری» با رئیسجمهور آمریکا ترامپ و بانوی اول در 'مار-ئه-لاگو' [آمریکا] داشته است پساز اختلافات علنی پیشین که درباره هزینههای فدرال داشتند (Fox News)
'اداره آموزش تایوان (فورموسا)' آموزش محیط محور زبانهای بومی را ترویج میکند تا دانشآموزان 'پایه ۱۲' بتوانند مکالمات طبیعی داشته باشند. مدارس در این برنامه زمینه فرهنگی بومی، منابع جامعه و دانش روزمره را ادغام میکنند (Taiwan News)
مغولستان ورود بدون ویزا برای گردشگران ۳۴ کشور را تا ۳۱ دسامبر ۲۰۲۶ تمدید میکند و به دارندگان گذرنامه عادی اجازه میدهد تا ۳۰ روز اقامت کنند (Qaz Inform)
'سازمان جهانی بهداشت' هشدار فوری صادر کرد زیرا دادههای بیش از ۱۰۰ کشور نشان داد حالا از هر شش عفونت باکتریایی شایع، یکی در برابر آنتیبیوتیکهای استاندارد مقاوم است و باکتریهای خطرناکی مثل ایکولای و کلبسیلا پنومونیه از داروهای خط آخر هم میگریزند (Earth.com)
پژوهشگران دانشگاه شیکاگو در آمریکا کشف کردند تابش فرابنفشی که موجب آفتابسوختگی میشود پروتئین YTHDF2 را تجزیه میکند و سامانه حیاتی پایش محافظتی را از کار میاندازد که معمولاً التهاب را سرکوب میکند و باعث میشود مولکولهای خاص 'آراِناِی' [اسید ریبونوکلئیک] حسگرهای ایمنی را فعال کنند و به رشد تومور و خطر بلندمدت سرطان پوست دامن بزنند (SciTech Daily)
وزارت بهداشت پاناما گزارش داد موارد تب دنگی بیش از ۵۰٪ کاهش یافته و به حدود ۱۵۶۰۰ تا اواسط دسامبر ۲۰۲۵رسیده است، درحالیکه حدود ۳۲ هزار مورد در دوره مشابه سال ۲۰۲۴ بوده است. این وزارتخانه بهطور فعال برای از بینبردن محلهای تکثیر پشهها تلاش میکند تا از شیوع بیماری جلوگیری کند (Outbreak News Today)
تغییرات اقلیمی باعث شکوفهدهی غیرمعمول زودهنگام گلهای وحشی در سراسر بریتانیا شده است و طوریکه برنامۀ 'جستوجوی دهساله گیاهان سال نو' در 'انجمن گیاهشناسی بریتانیا و ایرلند' ثبت کرده ۳۱۰ گونه گیاهی بومی در ژانویه شکوفه دادهاند، بسیار بالاتر از میزان معمول ۱۰ گونه، و این امر چرخههای طبیعی و محصولات کشاورزی را تهدید میکند (euronews)
سرمای قطبی اروپا را با برف و باد خطرناک دربر گرفته است، زیرا یک بلوک قدرتمند گرینلند [سامانه پرفشار که بر فراز گرینلند «گیر کرده»] هوای قطبی را میراند و ناهنجاری دمایی ۱۰- تا ۱۵- درجه سانتیگراد تا ۱۵ ژانویه پیشبینی شده است (The Watchers)
چندین روز باران شدید باعث تخلیه و بستهشدن جادهها در بخشهایی از شهرستان لسآنجلس [کالیفرنیا، آمریکا] بهویژه نزدیک مکان آتشسوزیهای اخیر، ازجمله 'آلتادنا' بهدلیل آتشسوزی 'ایتون' در ژانویه ۲۰۲۵ شده است (ABC 7)
هشدار سراسری هواشناسی با کد زرد در سراسر هلند در ۴ ژانویه همچنان برقرار است، زیرا برف، یخبندان و رگبار زمستانی موجب تصادفات ترافیکی میشوند. دولت در اقدامی نزدیک به ۶ میلیون کیلوگرم نمک روی جادهها پخش کرد (NL Times)
نوآفرین وگان اسلوونیایی 'جوسی ماربل' غذای کامل 'اومامیِ برگر' را که از پروتئین آفتابگردان، جو تخمیرشده، کینوا، بذر کتان، سیتان و میسو ساختهشده است در بیش از ۲۲۵ 'فروشگاه تسکو' در سراسر بریتانیا عرضه میکند (Green Queen)
سرآشپز آفریقای جنوبی 'سو گاجاتار' (وگان)، بنیانگذار 'وگان شف' گفت در دوره وگانوئری، تغذیه بدون اشخاص-حیوان با تمرکز بر عدس، لوبیا، نخود، برنج، ذرت و سبزیجات فصلی بهجای جایگزینهای گرانقیمت همچنان مقرونبهصرفه میماند (IOL)
برند لوکس 'ریک اوونز' اعلام کرد دیگر از خز اشخاص- حیوان در مجموعههای آینده استفاده نمیکند پساز فشاری کنشگران ازجمله 'ائتلاف برای لغو تجارت خز' وارد کردند (Plant Based News)
آژانس دولتی اشتغال جمهوری آذربایجان برنامه آموزشی یکماهه کاربر رایانه را برای افراد با اختلال بینایی در 'مرکز آموزش حرفهای قرهباغ' در 'بردع' [آذربایجان] راهاندازی کرد تا فرصتهای اشتغال را گسترش دهد و از ادغام اجتماعی حمایت کند (News.AZ)
پلیس ملی اندونزی در حال ساخت بیش از ۵۶۹ چاه حفاریشده در آچه، سوماترای شمالی و سوماترای غربی [اندونزی] است تا دسترسی به آب پاک را برای جوامعی که از سیل و رانش زمین آسیبدیدهاند، بازگرداند و تا اوایل ژانویه حدود ۲۴۹ چاه تکمیل شده است (Antara)
گارد ساحلی آمریکا دو نفر و یک شخص- سگ و گربه را از یک کاتاماران ۱۲ متری که گرفتار وضعیت اضطراری شده بودند، در حدود ۱۰۵ کیلومتری دور از دماغه هترس [کارولینای شمالی، آمریکا] در میان بادهای شدید و دریای متلاطم نجات داد (WCCB Charlotte)
سخن روشنگرانه روز: «بخشش را از قلبتان تمرین کنید.» – استاد روشنضمیر ارجمند شری گورو جمبهیشور (گیاهخوار)
این نور در احساس، در همه چیز منتقل میشد و انرژی عظیمی بود. احساس میکردم این موجود یا این نور، مطلقاً از تک تک جزئیات تمام وجود من آگاه است. هیچ چیز نمیتوانست از این نور پنهان بماند، و در آن نور عشقی بسیار فراوان بود. دبورا کریستی لاو، راهنمای شهودی و معنوی آمریکایی، روایت میکند که چگونه در ۴ سالگی هنگام یک جراحی معمولی از دنیا رفت، و بهشت زمین را تجربه کرد، با گُل ها و آب ارتباط برقرار کرد، در مدرسه ای سماوی حضور یافت و با موجودی قدرتمند دیدار کرد، که ماموریت الهی او را آشکار ساخت.
دبورا در اوایل دهه ۱۹۶۰ در خانواده ای نسبتا کاتولیک بزرگ شد. حضور در کلیسا برای او کسل کننده و خشک بود؛ باید بی حرکت مینشست، و به چیزهایی گوش میداد که نمیفهمید. درست قبل از ۴ سالگی، قرار بود او تحت عمل جراحی لوزه [برداشتن لوزه ها] قرار بگیرد.
دکتر در بیمارستان، "دبورا" را به اتاق عمل برد و گفت که بینی او آبریزش دارد، سپس پارچه ای آغشته به کلروفرم بیرون آورد. آن را روی صورتم قرار داد و محکم نگه داشت و بویش خیلی بد بود. یادم هست فکر کردم: «تو فریبم دادی، تو بی رحمی، انگار قرار نبود این اتفاق بیفتد.» داشتم لگد میزدم و جیغ میکشیدم و داد میزدم و واقعا باور کرده بودم که او میخواهد مرا بکشد، چون به سختی نفس میکشیدم.
بعد یادم میآید که جرقههای نور را میدیدم — شروع کردم به دیدن رنگهایی مثل آتشبازی؛ زرد و قرمز و آبی به نظر میرسیدند. چیز بعدی که فهمیدم، داشتم از میان یک تونل سفید غول پیکر میگذشتم. بسیار درخشان، سفیدِ روشن بود و خیلی طولانی به نظر میرسید، اما میتوانستم نور انتهای تونل را ببینم و حس کنم که چقدر روشن بود. بزرگ ترین چیز این بود که با شدت تمام احساس میکردم آن مرا به سوی خود میکشد، و انگار بیشتر از هر چیزی که در تمام عمرم خواسته بودم، میخواستم به آنجا بروم.
احساس میکردم این موجود یا این نور، مطلقا از تک تک جزئیات تمام وجود من آگاه است. هیچ چیز نمیتوانست از این نور پنهان بماند، اما در آن نور عشقی بسیار فراوان بود. حسی واقعا شگفت انگیز بود و احساس میکردم: «اوه، من در خانه ام. این خانه است. اینجا جایی است که میخواهم باشم. عالیترین چیز در دنیا اینجا بودن است.»
"دبورا" متوجه شد که ناگهان احساس گرما میکند. موجودات نوری فرشته گون ظاهر شدند و به صورت تله پاتیک ارتباط برقرار کردند. یکی از راهنماها به دبورا گفت که مطمئن نیست چرا دبورا آمده است، و پیشنهاد کرد او را بگرداند. اولین جایی که دبورا متوجه آن شد، یک باغ بود.
گلی بود که خیلی بلند بود، یک آفتابگردان بزرگ، و وقتی نزدیکش شدم، انگار داشت میرقصید. و بعد ارتباطی را شنیدم؛ مثل این بود: «سلام، حالت چطور است؟» یادم هست با خودم گفتم: « اینجا زنده است. دارند در سرم با من حرف میزنند.» او گفت: «خب همه چیز انرژی است، همه چیز زنده است. میخواهی این را یادت بماند.» یک آبشار زیبا را دیدم. که داشت داخل برکهای میریخت. و یک قطره آب انگار بیرون پرید، و شنیدم قطره آب به من گفت: «سلام.» و بعد داخل برکه رفت. برای لحظه ای فکر کردم: «اوه، حالا دیگر از بین رفت.» و بعد شنیدم صدای او از برکه آمد و گفت: «اما من واقعا از بین نرفته ام، فقط با بقیه یکی شدهام.» این استعاره بارها و بارها در دوره های مختلف زندگی ام در زمان های گوناگون به سراغم برگشته است، چون واقعا توضیح میدهد که چگونه میتوانیم همه یکی باشیم، اما هویتمان را از دست ندهیم؛ همیشه خودمان میمانیم، چون تنها یکی وجود دارد. و مردم فکر میکنند: «خب آیا من در برکه گم میشوم؟» نه، چون برکه به تو افزوده میشود، و تو همان تو میمانی، و هر فردی همان کسی میماند که هست، اما هر چیز دیگری به تو اضافه میشود.
اما من در مقطعی پرسیدم: «من مُردهام؟ گویی اینجا بهشت است؟» و او گفت: «خب تو چه فکر میکنی؟» و من گفتم: «خب... نمیدانم،» گفتم: «اصلا فکر نمیکردم که بهشت حتی این قدر خوب باشد.» او گفت: «فکر میکردی چه جور جایی باشد؟» و من گفتم: «نمیدانم، مثلا مثل کلیسا.» و او گفت: «خب احتمالا که آن بهشت نبود، مگر نه؟»
در مقطعی گفتند که این، بهشت زمین است. پس یعنی، مثل بهشت نهایی نیست. یکی از نخستین پرسش هایی که گفتم این بود: «اینجا هیچ چیز واقعا، مثلا، بد وجود ندارد، نه؟» و او گفت - اولش گیج شد و گفت: «اوه، منظورت مثل منفی گرایی است؟» گفت: «نه، اینجا هیچ منفی گرایی وجود ندارد.» و وقتی این را گفت، با خودم گفتم: «من در خانه ام. نمیخواهم برگردم.» از میان چیزی شبیه یک راهرو عبور کردم، و وقتی بیرون آمدم، انگار تمام اطلاعاتی را که در هر چیزی که آنجا بود جذب کردم. یادم هست فکر کردم: «خدای من، من همه چیز را میدانم.» و بعد، هرچه بیشتر و بیشتر به آن فکر کردم، انگار از بین رفت - اجازه نداشتم نگهش دارم.
کسی به دبورا گفت موجودی بسیار مهم میخواهد با او صحبت کند. پس از چند دقیقه، یک گوی طلاییِ نور ظاهر شد و به طرز عظیمی بزرگ شد. بعدی که فهمیدم، آن موجود زیبا آنجا ایستاده بود و شبیه یک پادشاه به نظر میرسید. زیبا بود. خود انرژی فقط این قدر شدید بود. خیلی مغناطیسی و خیلی نیرومند بود، و بخاطر شدت آن تقریبا کاملا فلج شده بودم، اما آن خوب بود؛ انرژی عشق بود، یک انرژی عشقِ زیبا و مغناطیسی. از او پرسیدم: «تو کیستی؟» و او گفت: «من ساناتکومارا هستم.» صدایش آنقدر قدرتمند و پر از ارتعاش بود که گویی تمام بهشت به معنای واقعی کلمه، وقتی نامش را گفت، مثل لرزشی کوچک تکان خورد. او آن را ۳ بار گفت، چون من تا حدی گیج و بیخبر بودم. او گفت: «من پدر تو هستم، من پدر آسمانی تو هستم.» او زیباترین چشمان آبی را داشت که انگار مثل آب مایع بودند، مثل آب آبی. او موهای بلوند روشن و پوستی برنزه داشت، چیزی شبیه برنزه مالایبویی، با موی روشن و چشمهای آبی. به یاد دارم فکر میکردم اگر فقط میتوانستم در این انرژی بمانم، برای ابدیت کافی بود. او اساسا گفت که ماموریتت موفق خواهد شد. او گفت: «همیشه برایت آسان نخواهد بود، اما در طول راه کمک خواهی داشت.» وقتی داشت میرفت، گفت: «همیشه از فرزندانت مراقبت خواهد شد.»
سپس دبورا بر جادهای از آجرهای طلایی ایستاد و در دوردست، قصری زیبا دید. روی آن برجکهایی بود و روی برجکها طلا بود؛ انگار کلاهکهای طلایی روی برجکها بود. من گفتم: «میخواهم به آنجا بروم.» «باید به آنجا بروم.» «این خانه است.» و همان موقع یکی از آنها به من گفت: «خب این فقط برای کسانی است که میمانند.» بعد یک حباب ظاهر شد و من داخلش را نگاه کردم مثل یک تلویزیون بود. داشتند مادرم را روی تخت بیمارستان به من نشان میدادند و او داشت گریه میکرد. و بعد ناگهان، اندوه او را حس کردم - خیلی شدید بود. من گفتم: «اما چرا او گریه میکند؟ من همین جا هستم. چه اتفاقی دارد میافتد؟» و گفتند: «خب اگر اینجا بمانی، او باید باقی عمرش را بدون تو بگذراند.» پس همان لحظه فکر کردم: «اوه، من نمیتوانم این کار را بکنم. نمیتوانم این کار را با او بکنم.»
درست پیش از رفتن، موجودی زنانه ظاهر شد. او گفت که او خواهر من است، یا به نحوی و گفت: «به من اجازه دادند بیایم و فقط سریع به تو سلام کنم.» و گفت: «اما فقط آمدم به تو بگویم که من به زودی به زمین میآیم، و در مقطعی از زندگیات، بعدتر، تو را ملاقات خواهم کرد.»
دبورا دوباره در تخت بیمارستانش به هوش آمد. مادرش گریه میکرد. دبورا با شتاب دوباره به اتاق عمل برده شد. او یک روز بعد در چادر اکسیژن به هوش آمد. او تلاش کرد به خانوادهاش بگوید چه اتفاقی افتاده است، اما هرچه بیشتر تلاش میکرد به یاد بیاورد، خاطره بیشتر از دسترسش بیرون کشیده میشد.
در ۱۲سالگی، پدربزرگش کتابی درباره تجربههای نزدیک به مرگ به او نشان داد و گفت فکر میکند او یکی از آنها را داشته است. مادربزرگ روانبینش به او گفت وقتی بزرگتر شد، به یاد خواهد آورد. در اواخر دهه ۳۰ زندگیاش، هنگام یک انرژی خوانی، خوانشگر گفت: «همیشه از فرزندانت مراقبت خواهد شد» ـ دقیقا همان کلماتی که او در بهشت شنیده بود، و همه چیز دوباره یکباره به یادش بازگشت.