پخش اخبار روزانه – ۲۵ فوریه ۲۰۲۶
میلیونها اوکراینی (یورینی) آواره در سراسر اروپا همچنان در بلاتکلیفی طولانیمدت بهسر میبرند، در حالی که جنگ به درازا میکشد و بسیاری هنوز امیدوارند به خانه بازگردند، اما تعداد روبهافزایشی از آنها – بهویژه پناهندگان جوانتر– بیشتر در خارج از کشور ریشه میدوانند (Reuters)
نخستوزیر سنگاپور، لارنس وانگ، و نخستوزیر مالزی، انور ابراهیم، در کوالالامپور [مالزی] دیدار کردند و عهد بستند که همکاریهای دوجانبه را گسترش دهند و در تلاش باشند تا مشکلاتِ طولانیمدت بین دو کشور را حل کنند (Channel News Asia)
میانمار استفاده ازسیگارهای الکتریکی و محصولات مرتبط را در سراسر کشور ممنوع کرد، استفاده روزافزون جوانان و خطرات سلامتی از دلایل این اقدام هستند، همزمان مقامات واردات، فروش، نگهداری، توزیع و مصرف آنها را ممنوع کردند (Báo Tin tức)
قانون جزایی جدید طالبان در افغانستان به شوهران اجازه میدهد تا همسران و فرزندانشان را تحت تنبیه بدنی قرار دهند، مشروط بر اینکه آسیبها منجر به شکستگی استخوان یا زخم باز نشود، حکمهای مجازات مبتنی بر طبقه اجتماعی را معرفی میکند [مجازاتها را براساس اینکه فرد "آزاد" است یا "برده"، متمایز میسازد] و از حفاظتهای قبلی برای زنان میکاهد، که این موجب هشدارهای قوی از سوی گروههای حقوق بشری و کارشناسان سازمان ملل متحد شده است (NDTV)
حملههای قلبی و سکتهها همچنان از علل اصلی مرگومیر سالمندان هستند و برخی داروهای تجویزشدۀ رایج ممکن است خطر بیماریهای قلبی و عروقی را در بزرگسالان بالای ۶۵ سال افزایش دهند. تغییرات مرتبط با سن در نحوۀ پردازش داروها در بدن، همراه با استفادۀ رایج از چندین نسخه دارویی، احتمال عوارض و تداخلات مضر را افزایش میدهد. عوارض ناشی از دارو ممکن است به وقوع رویدادهای قلبی عروقی در بزرگسالان مسنتر کمک کند. چندین دسته دارویی که به طور گسترده استفاده میشوند، نیاز به توجه دارند. مهارکنندههای پمپ پروتون ممکن است به کمبود مواد مغذی منجر شوند که خطر اختلالات خطرناک ریتم قلب را افزایش میدهد. بتا بلاکرها که اغلب برای کنترل فشارخون و ریتم قلب تجویز میشوند، ممکن است باعث برادیکاردی [کاهش ضربان قلب]، خستگی و افزایش خطر دیابت در برخی سالمندان شوند. داروهای ضدالتهاب غیراستروئیدی NSAIDs با افزایش خطر حمله قلبی و سکته مغزی مرتبط هستند. داروهای ضدانعقاد، هرچند برای پیشگیری از لخته تجویز میشوند، در سالمندان با خطر قابلتوجه خونریزی همراهند. استاتینها که برای کاهش کلسترول استفاده میشوند، با عوارض مرتبط با عضلات و افزایش خطر دیابت در برخی افراد همراهند. برای کمک به کاهش خطراتِ قلبیعروقی در سالمندان، بازبینی دقیق داروها، تعیین دوز مناسب و پایش مستمر ضروری است (Buddhism Wisdom)
ایالت کالیفرنیا [آمریکا] در این فصل (تا ۸ فوریه)، ۲۶۲ مورد مرگ ناشی از آنفلوانزا و افزایش میزان شیوع در سراسر ایالت را گزارش کرده است. با شیوع سریع آنفلوآنزای A(H3N2) شامل زیرگونه K، مقامات از ساکنان خواستند دستهایشان را بشویند، در صورت بیماری در خانه بمانند و در صورت بروز علائم فوراً به مراقبتهای پزشکی مراجعه کنند (Bay Area Telegraph)
کاهش قندهای افزوده، بهویژه فروکتوز، در تنها نُه روز چربی کبد را کاهش میدهد. مطالعهای از دانشگاه کالیفرنیا، سانفرانسیسکو [آمریکا] روی کودکان چاق نشان میدهد که حذف شیرینیها و نوشابهها بدون آنکه کالری را کاهش دهد، باعث بهبود سندرم متابولیک و قندخون میشود. در عرض دو هفته، افراد احساس اشتهای پایدارتر، خواب بهتر و پوست روشنتری را تجربه میکنند. متخصصان توصیه میکنند مصرف شکر را بهتدریج کم کنیم تا زبان به طعم شیرینی کمتر عادت کند و عملکرد انسولین بهینه شود (Soha)
بارانهای سیلابی موجب رانش زمین و سیلابهای مرگبار در منطقه داوائو فیلیپین شد که منجر به مرگ هشت نفر و آسیب به هزاران خانواده شد، مقامات امدادرسانی اضطراری را آغاز کردهاند (The Manila Times)
گرمشدن آبهای اقیانوس اطلس باعث میشود اشخاص-لاکپشت دریایی در کیپورد زودتر تخمگذاری کنند، اما افزایش دما و کاهش غذا در گروههای جستجوگر منجر به تولید تخمهای کمتری در هر فصل میشود که بقا بلندمدت این گونه را تهدید میکند (Reuters)
خشکسالی شدید در آریزونا [آمریکا] مادران خرس سیاه گرسنه را مجبور میکند تا تولههای کموزنشان را ترک کنند زیرا گرمای شدید منابع طبیعی حیاتی غذا و آب را از بین میبرد (Milwaukee Journal Sentinel)
شیوع بسیار عفونی ویروس دیستمپر سگسانان بههمراه باکتریهای تنفسی، حداقل ۷۲ شخص-ببر را در یک پارک خصوصی اشخاص-حیوان در شمال تایلند تلف کرد، مقامات میگویند این بیماریها خیلی دیر تشخیص داده شد و فرصتی برای نجات اشخاص-ببر باقی نمانده بود (Channel News Asia)
۱۵۸ نفر از اشخاص-لاکپشت که از نسل آخرین بازماندگان گونه فلوریانا هستند، به جزیرۀ فلوریانا در گالاپاگوس [اکوادور] بازگردانده شدند و گونهای که بهمدت ۱۸۰ سال غیبت داشت، دوباره به آنجا بازگشت و فاز جدیدی از بازیابی اکولوژیکی برای جزیره آغاز شد (Good News Network)
یک پلاستیک گیاهپایۀ ساختهشده از سلولز اصلاحشده، بهطور کامل در آب دریا ظرف چند ساعت حل میشود، در عین حال بهاندازهای مقاوم هست که برای بستهبندی روزمره استفاده شود و جایگزینی بالقوه برای پلاستیکهای معمولی به حساب میآید (Earth.com)
گیاهی بیابانی در ایالت نوادا [آمریکا] که بهشدت در معرض خطر انقراض قرار داشت، پساز ساخت 'پروژه خورشیدی جمنای' که به نیازهای برق ایالت کمک میکند، از ۱۲بوته به ۹۳ بوته افزایش یافت. طراحیِ غیرتهاجمی این پروژه و روش ساختوسازی که تخریب محیط زیست را به حداقل میرساند، باعث ایجاد خُردهاقلیمهایی شده که به جوانهزنی، رشد و شکوفایی گیاه 'گونِ سهگوش' کمک کرده است (Earth.com)
طبق گزارش اخیر سازمان 'فودرایز' که دادههای سال ۲۰۲۰ را تحلیل کرده است، اتحادیه اروپا در قالب 'سیاست مشترک کشاورزی' یا CAP، یارانههای سنگینی به تولید گوشت گاو و گوسفند اختصاص میدهد که برای اقلیم مخرب هستند، برآورد میشود این اتحادیه (۸ میلیارد یورو برای گوشت گاو و گوسفند در مقابل تنها ۱۴ میلیون یورو برای حبوباتی مثل عدس و لوبیا در سال ۲۰۲۰) بودجه تزریق کرده است که حدودا ۵۸۰ برابر بیشتر از بخش حبوبات است. انتشار این آمار، درخواستهای فوری برای تدوین یک 'برنامه اقدام برپایه گیاهخواری' را به دنبال داشته تا حمایتها بهسمت 'رژیمهای غذایی پایدار و گیاهمحور' سوق داده شود (Euronews)
لهستان وعدههای غذایی سالمتر را از سال تحصیلی آینده [شروع ۱ سپتامبر]، در سراسر کشور الزامی میکند، مدارس موظفند هر روز گزینههای وگان ارائه دهند و سروِ گوشت اشخاص-حیوان و غذاهای سرخشده را به دو بار در هفته محدود کنند. این بازنگری اساسی که بر ۶.۸ میلیون دانشآموز تأثیر میگذارد، اولویت را به حبوبات و ارزش غذایی میدهد و از رژیمهای سنتیِ مبتنی بر گوشتِ اشخاص-حیوان فاصله میگیرد (Notes from Poland)
هزاران نفر به آولاک (ویتنام) روانه شدند تا در معبد صدسالۀ 'چوا جیاک هوآ' در استان کا مائو، طی عید تت [سال نو چینی] عبادت کنند و از سوپ نودل وگان رایگان لذت ببرند. این معبد تاریخی روزانه بیش از ۱.۵ تُن سوپ سرو میکند (Dân trí)
آشپزی وگان در ایرلند به کانون توجه همگانی بدل شده است، چرا که سرآشپزانی مثل مارک موریارتی سبزیجات ساده را به ضیافتهای پنجپرسی وگان ارتقا دادهاند. استفادۀ جسورانه از ادویهها و تکنیکهای کاراملیزهکردن نشان میدهند که غذاهای غیرحیوانی طعمی در سطح تراز اولِ جهانی ارائه میدهند (The Irish Times)
افسران واحد بندری اداره پلیس نیویورک [آمریکا] یک شخص-عقاب زخمی را از یخهای 'رودخانه هادسن' نجات دادند. بعداز بستن و مداوای بال خونینِ پرنده، آن را به پناهگاهی در نیوجرسی منتقل کردند و انتظار میرود که آنجا بهبود یابد (ABC11)
پس از آنکه یک فرد ناشناس مبلغ ۳ هزار دلار گمشده را پیدا کرده و تحویل داد، پلیس این پول را به گلفروشی در بازار لونگتان بازگرداند. اقدامی صادقانه که درست پیش از سال نوی چینی، کل درآمد فصل او را نجات داد (Thanh Niên)
سوجایا جاگادیش در چارچوب ابتکار شهریِ بنگلورو [هند] برای ترویج رفاه اشخاص- حیوان، ۲۰ شخص-سگِ بیخانمان را به سرپرستی گرفت. این دوستانِ سگ بر پایهٔ پروتکلهای ملیِ ایمنی، واکسینه و عقیمسازی شدند و رویکردی با شفقت در مدیریت جمعیتِ اشخاص-سگِ خیابانیِ هند را برجسته کردند (The Hindu)
سخن روشنگرِ امروز: "امور دنیوی پیشِ چشمانمان میگذرند؛ پیری بر فرازِ سرهای ما فرود میآید." راهب ارجمند مان جیاک (گیاهخوار) استاد روشنضمیر بوداییِ ذن و شاعر (Thư Viện Hoa Sen)
اما باید در جایی باشید که واقعاً مجبور باشید تسلیم شوید. حسش همین شکلی بود. گویی این طور بود که، "باشد، واقعاً تسلیم میشوم." چون دیگر تمام شده بودم. و بعد، خیلی زود، عمیقترین آرامشی که تا آن زمان تجربه کرده بودم آمد. در بخش ۱ از ۲ تجربهٔ نزدیک به مرگِ جسی هاچ، این بازیگر کانادایی تعریف میکند چگونه هنگام قایقسواری در آبهای خروشان غرق شد، تسلیمشدن کامل به خدا را تجربه کرد و پس از ۲۲ دقیقه زیر آب بودن بدون آسیب مغزی به زندگی بازگشت.
جسی در پنجمین سال فعالیتش بهعنوان راهنمای قایقسواری در آبهای خروشان در رودخانهٔ اتاوا بود؛ رودخانهای که میان کبک و انتاریو در کانادا جریان دارد. یک روز معمولیِ تابستان بود، نخستین سفرِ روز و هیچ چیز غیرعادی بنظر نمیرسید. قایق بادیِ آنها وارد تندآبی به نام «کولوسئوم» شد که ۳ موجِ ایستاده و سنگهای دندانهدار در امتدادِ سمت چپ دارد. جسی یک راهنمای دیگر در جلوی قایق داشت و همهچیز خوب پیش میرفت تا وقتی که مسافران برای لذتبردن از مسیر، پارو زدن را متوقف کردند. قایق شروع کرد به حرکت کردن؛ جلو و عقب میرفت و ۲ مرد درشتاندام از جلوی قایق بیرون افتادند.
یکیشان رد شد و من گفتم: "دارم میبینمت. پایینتر میگیریمت." بعد آن یکی توانست جلیقهٔ نجاتم را بگیرد. باز هم تقصیر او نبود. فقط به هر چیزی که میتوانست چنگ میزد. و من یکجورهایی روی عقبِ قایق خم شدم. داخل قایق یک بند هست که به پا بسته میشود. به جایی بسته نمی شود، اما قلاب میشود. و من میگفتم: "خب قرار نیست به این راحتی تسلیم بشم." پس من یکجورهایی آویزان بودم و او هم هنوز آویزان بود. و بعد هم پشت سرمان کمی زیر فشارِ آب قرار میگرفتم. یک لحظه در آب بودم، یک لحظه بیرونِ آب؛ دوباره در آب، دوباره بیرونِ آب. تلاش میکردم این مرد را از خودم جدا کنم. میگفتم: "من پایینتر میگیریمت. نجاتت میدهم." و بعد در نهایت آنقدر خسته و فرسوده شدم که فقط رفتیم و رفتیم. گفتم: "باید رها کنم و با همین مرد شنا کنم و بیرون بیام."
جسی که خسته و بیانرژی شده بود، بالاخره رها کرد. رفت زیر آب و احساس کرد زیر آب این طرف و آن طرف پرتاب میشود. گوشهایش از فشار شروع کرد به درد گرفتن و فهمید وارد چیزی شده که قایقسواران باتجربه به آن میگویند "اتاق سبز"— جریانِ دومی که زیرِ سطح حرکت میکند. چشمهایم را باز کردم و واقعاً هم کمی سبز بود چون رنگِ آب همین است. نور خورشید میتابد، اما دقیق نمیفهمی بالا کدام سمت است. فقط همینطور دور خودت پیچانده میشوی. یکجورهایی زیبا بود. اما همزمان میگفتم: "باشد، توی اتاق سبزم. خوبه. بسیار خب." پس چند ثانیه همانجا میمانم. گفتم: "باشد، بسیار خب. شاید بتوانم خودم را به سطح برسانم." و تلاش میکنم شنا کنم. هنوز پارو را نگه داشتهام، چون پارو را هیچوقت رها نمیکنی. مسخرهات میکنند. پس دارم شنا میکنم، اما نمیتوانم تکان بخورم. میگویم: "وای، فشار هنوز خیلی زیاده. باشد، پس فکر کنم توی این جریان دومم. پس همینجا میمانیم." پس همینطور میمانم و میمانم، و از قبل هم کمی آسیب دیدهام. ظرفیت کاملِ اکسیژن ندارم. انرژی کامل ندارم، اما وحشت نکردهام، و در نهایت میگویم: انگار رهایم نمیکند. انگار میگویم: "باشد، حالا دارم حسش میکنم." و کمکم شروع میکنی به گفتن: "باشد، بهزودی اکسیژن کم میآورم و میخواهم بروم جلوتر. کی کارت با من اینجا تمام میشود؟ بیا برویم." پس در نهایت پارو را رها کردم و یک بارِ آخر شنا کردم؛ بهسمتی که فکر میکردم سطح است، اما نتوانستم از آن بیرون بزنم. بعد گفتم: "باشد، باید صبر کنم تا بگذرد. تنها راه همین است." نمیشود رودخانه را شکست داد. باید صبر کنی تا رودخانه کارش با تو تمام شود. دارم دوام میآورم. و کاملاً شُل میشوم، چون میخواهی تمام انرژیات را حفظ و ذخیره کنی. هرچه بیشتر تکان بخوری، بیشتر جریان خونت و اکسیژنِ خونت را مصرف میکنی و حتی بیشتر ته میکشد. پس کاملاً شُل شدم. و یکجورهایی تصور میکنی همهچیز از دستوپاهایت بیرون میرود و انگار همهٔ انرژیات را همینجا متمرکز میکنی، چون اینجا جایی است که اعضای حیاتیات هستند. و همانجا ماندم و منتظر بودم و منتظر بودم، و در نهایت بدنم شروع کرد به تشنج، و شبیه همان صدایی است که وقتی میخواهی نفس را هرچه بیشتر نگه داری درمیآوری، و همان موقع گفتم: "باشد، بدنم واقعاً دارد اینجا کنترل را به دست میگیرد." انگار قرار است کنترل را از دست بدهم. و ذهنم هنوز سالم بود و هنوز میدانستم زیر آبم و این جایی نیست که نفس میکشی.
بدنِ جسی برای بهدستگرفتن کنترل با ذهنش درگیر شد و میخواست او نفس بکشد، با اینکه هنوز زیر آب بود. و بدنم میگفت: "وقت نفسکشیدنه." و من میگفتم: "نه، وقت نفسکشیدن نیست." و آن کشمکش خیلی زود خیلی واقعیتر شد. انگار ذهنم با عضلاتم میجنگید، و در نهایت اندامها و همهچیز وارد عمل شد و من کنترلِ کامل را از دست دادم؛ چیزی که نمیدانم شماض تا حالا بهعنوان یک انسان چیزی که نمیدانم تو تا حالا بهعنوان یک انسان حسش کردهاید یا نه. چیزی نیست که بتوانی تمرینش کنی. سخت است. و پس در آن وضعیت، جایی که بالاخره دیگر تمام شد، بدنم کنترل را گرفت و من شروع کردم به نفسکشیدن. و بدنم تشنج میکرد و نمیتوانستم جلویش را بگیرم. همانجا بود که کمی ترسیدم. گفتم: وای. باشد. کنترلِ کامل را از دست دادهام. نمیتوانم از اینجا بیرون بروم. دارم آب را میکشم توی ریههایم. حسش مثل این است که کسی بتنِ مایع بریزد. مثل وقتی آن بتنِ خیس را دیدهای که خشک نشده و مایع است. انگار با تمام سرعت، مستقیم توی بدنت میریزند و حس میکنی همهجا پخش میشود. دستوپاهایت... انگار کاملاً پُر شدهای. نفخ میکنی. سنگین میشوی. و دیگر نمیتوانی تکان بخوری. بدنم یکجورهایی اسپاسم میکرد. از قبل میدانستم کنترل را از دست دادهام. دیگر هیچ اکسیژنی نداشتم. حالا دارم آب را میکشم داخل. حالا آنقدر پُرم که دیگر حتی نمیتوانم نفس بکشم، اما بدنم هنوز ادامه میداد، انگار قرار است یک جایی اکسیژن گیرش بیاید.
در آن لحظهٔ از دست دادنِ کاملِ کنترل، جسی هم وحشت را تجربه کرد و هم آرامشی عمیق. وقتی کنترل را کاملاً از دست میدهید، فکر میکنم به نوعی وحشت را حس میکنید، و پس وقتی از مردم میخواهیم تسلیم شوند و آن را به خدا بسپارند، آیا واقعاً میفهمیم حسش چیست؟ و وقتی حالا به آن خاطره برمیگردم، برای من همین است. وحشتناک است. و با این حال وقتی با خدا سر و کار دارید، این لازم است. اما باید در جایی باشید که واقعاً مجبور باشید تسلیم شوید. حسش همین شکلی بود. گویی اینطور بود که "باشد، واقعاً تسلیم میشوم." چون دیگر تمام شده بودم. و بعد، خیلی زود، عمیقترین آرامشی آمد که تا آن زمان تجربه کرده بودم.
تجربهٔ نزدیک به مرگِ جسی او را تا مرز توانش برد— لحظهای که وحشت و تسلیم به هم رسیدند و آرامش دقیقاً در همان جایی سر برآورد که فکر میکرد قرار است بمیرد. در آن سکون، همهٔ چیزهایی را که برای کنترلشان میجنگید رها کرد. بهزودی، مسیر او از آن لحظهٔ آرامش فراتر میرود و به آنچه پس از آن رخ داد میرسد؛ پس از آنکه بدنش سرانجام از پا افتاد. هنوز میتوانستم ضربان قلبم را کمی بشنوم. فردا به ما بپیوندید برای بخش ۲ از ۲ تجربهٔ نزدیک به مرگِ جسی هاچ. (100huntley)