اخبار روزانه –۲۷ ژانوبه ۲۰۲۶
رئیسجمهور آمریکا، ترامپ، میگوید آمریکا یک نیروی دریایی «عظیم» را به سوی ایران اعزام کرده و اشاره میکند چندین کشتی، از جمله یواساس آبراهام لینکلن و سه ناوشکن، در حال حرکت به منطقه هستند؛ هرچند افزود امیدوار است نیازی به استفاده از آنها نباشد (New York Post)
۱۷ کشور در مجمع جهانی اقتصاد در داووس [سوئیس] به دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، میپیوندند تا منشور تأسیس «هیئت صلح غزه» را امضا کنند؛ رهبرانی از آمریکای لاتین، اروپا، خاورمیانه، آسیای مرکزی و آسیای جنوبشرقی در آن مشارکت دارند. امضاکنندگان شامل آرژانتین، ارمنستان، آذربایجان، بلغارستان، مجارستان، اندونزی، اردن، قزاقستان، کوزوو، پاکستان، پاراگوئه، قطر، عربستان سعودی، ترکیه، امارات متحده عربی، ازبکستان و مغولستان هستند (Fox News)
ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و ولادیمیر زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین (یورین) در حاشیه مجمع جهانی اقتصاد در داووس به صورت خصوصی دیدار کردند و آقای ترامپ این گفتگو را «خوب» توصیف کرد و بار دیگر تأکید کرد که جنگ تقریباً ۴ ساله «باید پایان یابد». (New York Post)
هلند ۲۳ میلیون یورو دیگر برای حمایت از بخش انرژی اوکراین (یورین) در طول زمستان اختصاص میدهد (UATV)
بریتانیا و اندونزی یک مشارکت راهبردی بلندمدت را در حوزههای تجارت، اقلیم، امنیت و پیوندهای مردمی آغاز میکنند (GOV.UK)
ولادیمیر زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین (یورین)، میگوید که اوکراین (یورین) و آمریکا سند تضمین امنیتی پس از جنگ را تکمیل کردهاند، هرچند تا پایان درگیریها نمیتوان آن را امضا یا تأیید کرد (VnExpress)
دولت ترامپ با اشاره به اولویتهای علمی و اخلاقی، به تأمین مالی فدرال برای پژوهشهای مبتنی بر بافت جنینیِ سقط شده پایان میدهد (Fox News)
آمریکا پس از فرآیندی یکساله، خروج از سازمان جهانی بهداشت را بهطور رسمی کامل میکند (US Department of Health and Human Services)
مجلس ملی ونزوئلا اولین رأیگیری در مورد لایحهای را تصویب کرد که به شرکتهای خصوصی مستقل اجازه میدهد نفت را اکتشاف و تولید کنند - یک تغییر بزرگ بالقوه پس از دههها کنترل دولتی (Thanh Niên)
کمیسیون تجارت فدرال آمریکا به مصرفکنندگان درباره پیامکها، ایمیلها و تماسهای کلاهبرداری هشدار میدهد که خود را به جای اداره درآمد داخلی (IRS) جا میزنند و غالباً با ادعای بازپرداخت یا مشکل مالیات معوق، برای سرقت اطلاعات شخصی اقدام میکنند. مقامها میگویند IRS هرگز از طریق پیامک، ایمیل یا رسانههای اجتماعی با مردم تماس نمیگیرد و از مالیاتدهندگان میخواهد از لینکها اجتناب کنند، پیامها را گزارش دهند و آنها را حذف کنند (ZDNet)
«تو لام»، دبیرکل حزب آولاک (ویتنام) در چهاردهمین جلسه کمیته مرکزی حزب به اتفاق آرا دوباره انتخاب شد (VnExpress)
وزارت انرژی آمریکا میگوید ممکن است برای تأمین برق اضافی در جریان طوفان زمستانی فرن، ژنراتورهای پشتیبان در مقیاس صنعتی را در مراکز داده و دیگر تأسیسات بزرگ فعال کند تا شبکه پایدار بماند و از خاموشی جلوگیری شود (US Department of Energy)
۱۷ نشانه اصلی بیماری مزمن کلیه:
تغییرات در ادرار و توازن مایعات بدن ۱. ادرار کفآلود ۲. خون در ادرار ۳. نیاز به دفع ادرار بیشتر، بهویژه شبها ۴. آدمِ گودهگذار: تورم پاها یا مچها ۵. پفکردگی چشمها: اغلب صبحها محسوستر است
نشانههای پوست و ناخن ۶. خارش مزمن و شدید ۷. پوست ممکن است خاکستری یا متمایل به زرد شود، یا لکههای تیره ایجاد کند ۸. «یخک» سفید روی پوست پس از تبخیر عرق ۹. ناخنهای لیندسی: نیمه پایینی ناخن سفید و نیمه بالایی قهوهای مایل به قرمز است
علائم سیستمیک و حسی ۱۰. طعم فلزی: اغلب بهعنوان طعمی شبیه «سکه» در دهان توصیف میشود ۱۱. بویی شبیه ادرار یا آمونیاک در نفس ۱۲. کاهش اشتها ۱۳. سندرم پای بیقرار: میل کنترلناپذیر به حرکت دادن پاها ۱۴. گرفتگی عضلات
سلامت عمومی و استخوانها ۱۵. خستگی مفرط ۱۶. تنگی نفس ۱۷. کاهش قد/ضعف استخوان (Violin MD)
اِیوری وایت (وگان)، نویسنده مجله VegOut در مقالهای گفت قرصهای گرانقیمت کلسیم نتوانستند سطح کلسیم او را به میزان مورد نیاز افزایش دهند و او به ۵ ماده اصلی متکی است که به باورش جذب کلسیم بهتری دارند و همعاملهای ضروری مثل پروتئین و چربیهای سالم را فراهم میکنند که در قرصها وجود ندارد. اینها هستند: ۱. شیرهای وگان غنیشده ۲. توفو تهیهشده با سولفات کلسیم ۳. سبزیهای برگتیره ۴.ارده و دانههای کنجد ۵. لوبیای سفید و بادام
چای سبز، آب پرتقال و کاکائو از برترین تقویتکنندههای شناختی هستند. پژوهش تأیید میکند کافئین و ال-تیانینِ چای سبز تمرکز را تیزتر میکند، در حالی که اسموتیهای توتها از شفافیت ذهنیِ بلندمدت محافظت میکنند (Tuổi Trẻ)
یک طوفان زمستانی عظیم، که بهطور غیررسمی Fern نامیده شده، در سفری ۳۲۰۰ کیلومتری از ۴۰ ایالت آمریکا عبور میکند. بیش از ۲۳۰ میلیون نفر با سرمای تهدیدکننده برف سنگین و یخزدگی شدید روبهرو هستند و این وضعیت از جلگهها تا ساحل شرقی، سفر و برقرسانی را مختل میکند (Fox Weather)
طوفانهای شدید و بادهای تندِ توفانی یونان را درهم میکوبد. بارندگی رکوردشکن در آتن باعث آبگرفتگی گسترده، گیر افتادن خودروها، جانباختن یک نفر و تعطیلی مدارس شد، در پلوپونز نیز یک افسر گارد ساحلی پس از برخورد با موجی عظیم جان خود را از دست داد (The Watchers)
زمینلرزهای به بزرگی ۶٫۲ ریشتر در سواحل کامچاتکای روسیه رخ داد. مقامها تأیید میکنند تهدید سونامی وجود ندارد و خطر خسارت پایین است، هرچند لرزشها را بیش از ۲۶۰ هزار ساکن منطقه احساس کردهاند (The Watchers)
انرژی خورشیدی و بادی در سال ۲۰۲۵ برای نخستین بار در تولید برق اتحادیه اروپا (EU) از سوختهای فسیلی پیشی میگیرد و نقطه عطفی بزرگ در گذار این اتحادیه به انرژی پاک رقم میزند (Tuổi Trẻ)
ژاپن از تلاشهای پرو برای تقویت حفاظت از جنگلها و تالابهای آمازون از طریق گسترش نقشهبرداری، پایش، و همکاری با جوامع محلی حمایت میکند (Andina)
پارک گیاهشناسی سئول [کره جنوبی] بهعنوان یک مرکز ملی حفاظت برای گیاهان نادر و بومی نامگذاری میشود و کار آن در پاسداری از منابع ژنتیکی گیاهیِ کره جنوبی بطور رسمی به رسمیت شناخته و تقویت میگردد (The Korea Times)
یک آزمایش در تمپینز [سنگاپور] نشان میدهد DRBA [Dynamic Robot Balance Assistance] یک ربات پوشیدنیِ هوش مصنوعی که در دانشگاه فناوری نانیانگ [سنگاپور] توسعه یافته، میتواند با تحلیل تعادل در زمان واقعی و تنظیم خودکار حمایت، به سالمندان دارای مشکلات حرکتی کمک کند ایستادن، حرکت کردن و ورزش کردن را با ایمنی انجام دهند (The Straits Times)
پژوهش جدید نشان میدهد یک تغذیه تقریباً وگان، که تنها محصول حیوانیِ آن عسل است، در یک رویداد یکماهه دوچرخهسواریِ فوقاستقامتی در سراسر کانادا، اوج عملکرد را حفظ میکند. ورزشکاران تفریحیِ حاضر در مطالعه با موفقیت توده عضلانی را حفظ کردند و نیازهای شدید انرژی را برآورده ساختند و کارآمدی وگانیسم را برای ورزشهای سطح بالا نشان دادند (Medical Xpress)
نسل زد موجی جهانی در مصرف چایِ شیرِ جو دوسر و سویا به راه میاندازد. مصرفکنندگان جوان با انگیزه پایداری و سلامت روده، فرهنگ کافه را بازتعریف میکنند و شیر لبنی را با گزینههای نوشیدنی وگانِ سازگار با محیط زیست جایگزین میسازند (The Philox)
لینسی دروت (گیاهخوار) کارآفرین ساکن گریمزبی [بریتانیا] و بنیانگذار VE Cosmetics، توسط Small Business Britain در فهرست معتبرf:Entrepreneur #IAlso100 سال ۲۰۲۶ قرار گرفت. این دانشمند پیشین به دلیل برند ۱۰۰٪ وگانِ مبتنی بر ارزشها و تعهد به حقوق اشخاص- حیوان مورد تقدیر قرار میگیرد (Grimsby Telegraph)
پزشکان داوطلب یک کافه در هانوی [آولاک (ویتنام)] را به درمانگاه رایگان هفتگی تبدیل میکنند. تیم هر شنبه برای بیماران سالمند و کمبضاعت خدمات ویزیت، تصویربرداری و دارو ارائه میدهد و این، یک دهه خدمت را رقم میزند (VnExpress)
یک تیم نجات از یخ و یک اپراتور محلی قایقِ هوایی، دو شخص- سگِ گرفتار روی تکه یخِ رودخانه دیترویت [کانادا] را نجات میدهند. این جفتِ سالم حالا در پناهگاه در امنیت است و منتظرند مراقبانشان پیشقدم شوند (CTV)
بانک جهانی پروژهای ۳۵ میلیون دلاری را برای تقویت کارکنان خط مقدم لائوس تصویب میکند. این ابتکار طی شش سال، آموزش و مدیریت معلمان دوره ابتدایی و کارکنان بهداشتِ روستایی را بهبود میدهد (The Laotian Times)
نقلقول تأملبرانگیز روز: «دارایی فراوان آدمی را ثروتمند نمیکند؛ فقط او را گرفتارتر میکند.» کریستف کلمب، کاوشگر و دریانورد ایتالیایی (BrainyQuote)
و درست همان لحظه، من کاملاً از بدنم جدا شدم. دیگر «خویشتنِ» انسانیام را حس نمیکردم. نویسنده آمریکایی، بریانا لافرتی، توضیح میدهد چگونه یک بحران پزشکی باعث شد قلبش از تپش بایستد و او بیرون از بدنش چه تجربهای داشت. تجربه نزدیک به مرگ او پیشزمینهای طولانی داشت. در ۱۰سالگی به دیستونی میوکلونوس، یک اختلال نادر عصبیِ حرکتی، مبتلا شد که هشت سال تشخیص داده نشد. این وضعیت موجب حرکات غیرارادی عضلات، تشنجهای غیرصرعی، درد عصبی، اضطراب، افسردگی، اختلال وسواس فکریـعملی و بیخوابی شدید شد.
در اوایل دهه بیست زندگی، بریانا معمولاً دو تا سه روز پیاپی بدون خواب میماند. تا آوریل ۲۰۱۷، در ۲۵سالگی، گزینههای درمانیاش به پایان رسیده بود و به او گفته شد پزشکان نمیدانند دیگر چه باید امتحان کنند. سپس به آنفلوانزا مبتلا شد و بدنِ از پیش تحلیلرفتهاش شروع به از کار افتادن کرد. دو یا سه هفته با آن جنگیدم و فقط بیشتر و بیشتر فرسوده شدم، بیشتر و بیشتر خسته شدم و بیشتر و بیشتر گیج شدم. و ساعت ۲ بامداد ۲۷ آوریل ۲۰۱۷، بدنم از پا افتاد. همهچیز از کار افتاد. دیگر هیچ نیروی ارادهای نداشتم. دیگر هیچ رمقی در قلبم نبود، هیچ انرژیای نبود. بدنم واقعاً از انرژی خالی شده بود و به همین دلیل قلبم ایستاد. از کار افتاد.
درست پیش از آن، شنیدم یک صدای بلند و طنینانداز پرسید: «آمادهای؟» و اصلاً نمیدانستم برای چه چیزی آمادهام، اما با خودم گفتم: «خب، یک چیزی آن بیرون هست.» برای گفتنِ بله لحظهای درنگ نکردم. و همان موقع حس کردم واقعاً سه ضربه محکم به سینهام وارد شد و قلبم ایستاد. و درست همان لحظه، کاملاً از بدنم جدا شدم. دیگر از بریانا آگاه نبودم. دیگر از زمین یا انسانیت یا هیچ چیز دیگری آگاه نبودم. و در این سیاهیِ زیبا بودم؛ شاید سیاهی را ترسناک یا تاریک تصور کنید، اما آن کاملاً زیبا، سرشار از عشق و پر از انرژی بود. انگار هر امکان و هر آغاز، آنجا وجود داشت. بریانا در این سیاهی با خالق روبهرو شد؛ یک حضور همراه مهربان، بدون هیچ داوری. او بدنی نداشت، فقط انرژی بود. با اینکه زمین را به یاد نمیآورد، آگاهیاش میدانست چیزی تغییر کرده است.
فقط این فکر به ذهنم رسید: «من مُردهام؟» و از دل این تاریکی، سه راهب ظاهر شدند. نپرسید چرا راهب. هنوز هم نمیدانم، اما فکر میکنم تبتی بودند، چون رداهای قرمز زیبایی با رنگ طلایی داشتند. چهارزانو نشسته بودند، شناور از کنارم میگذشتند و فقط لبخند میزدند؛ با حالتی شبیه این که، اگر میدانستی. چیزی نگفتند، اما انگار داشتند به من میخندیدند. هیچ احساس قضاوت شدن یا ناراحتی نداشتم. فقط گفتم: «اوه، باشد. جالب است.» و دوباره در سیاهی شناور شدند و محو شدند. و درست بعد از آن، وارد یک تونل شدم. این تونل آبی درخشان بود، شبیه آبیِ مایل به سفید. واقعاً هیچ چیز روی زمین نیست؛ هشت سال گشتهام تا چیزی به درخشانیِِ این آبی پیدا کنم؛ و من با سرعتی مافوق صوت از آن عبور میکردم و همهجا کُد دودویی دوروبرم بود و میتوانستم بفهمم این کُد دودویی دارد در روحم دانلود میشود. نمیتوانم بگویم حتی آن حس چقدر طول کشید. همزمان شبیه یک لحظه و شبیه ابدیت بود.
سپس بریانا وارد فضایی کاملاً سفید شد؛ بدون کف، سقف یا در؛ فقط تودهای از اعداد روی زمین. یادم هست این اعداد را برداشتم و مثل یک کودک به هوا پرتاب کردم و گفتم: «پس معلوم است چرا خلق کردن را دوست داری»، چون فهمیدم دنیا در ریاضی خلق شده است.
بعد، بریانا وارد چیزی شد که آن را سرگرمکنندهترین بخش تجربهاش توصیف میکند؛ جایی که میتوانست با واقعیت بازی کند. تا حدی یادآور زمین بود؛ ساختمانها بود، موجودات دیگری بودند، ماشینآلات بود، تیرهای تأسیسات، درختها و چیزهایی از این دست. و یادم هست اوایلِ این بخش از تجربه؛ دیدم این موجودات از درختهای پوشیده از برف سر میخورند. «این خیلی سرگرمکننده به نظر میرسد. میخواهم انجامش بدهم... فکر نمیکنم برف را دوست داشته باشم.» و همان لحظه داشتم از درختهای پوشیده از خزه کنار این موجودات دیگر سر میخوردم و این درک را پیدا کردم: چه میشود اگر آنها برف را دوست داشته باشند اما من نه، و آنها کنار من روی چیزی که میخواهند سر بخورند و من روی چیزی که میخواهم، و ما همزمان کنار هم این واقعیتها را تجربه کنیم، اما متفاوت.
بریانا آنجا چیزی را گذراند که مثل چند ماه به نظر میرسید؛ همراه موجودات قفسهها را پر میکرد، رقصهای هماهنگ انجام میداد، بدون هیچ حرفی یکپارچه حرکت میکرد و پرواز کردن را یاد میگرفت. وقتی تلاش کردم پرواز کردن را یاد بگیرم، بازویم به یک تیر تأسیسات گیر کرد و از بدنم جدا شد. در این تجربه کاملاً جدا شد. هیچ دردی نبود. هیچ ترسی نبود. فقط با خودم گفتم: «ببینم چه میشود.» فقط نگاهش میکردم. بعد دیدم دوباره با کُد دودویی به بدنم وصل شد و گفتم: «اوه، عالی.» بخش دیگری هم بود که هنوز هم خیلی برایم طنزآمیز است، چون در آغاز گفته بودم فکر نمیکنم برف را دوست داشته باشم. خب آخرش در یک بدن شبیه آدمبرفی قرار گرفتم. و این فکر به ذهنم رسید که اگر خیلی به آن شعله نزدیک شوم چه میشود. زیر شعله ذوب شدم و به گودالی از کرههای چشم تبدیل گشتم. انگار میگفتم: «هوم، ببینم کسی مرا دوباره سرهم میکند یا نه.» و همانطور، این موجودات دیگر آمدند و یک بار دیگر بدون اینکه چیزی بگویند مرا سرهم کردند.
در نهایت، بریانا به یک حصار سیمخاردار رسید. برخی موجودات از آن عبور کردند، اما او میدانست نمیتواند دنبالشان برود؛ آنسوی حصار، فرکانسی بالاتر بود که اجازه رسیدن به آن را نداشت. بعد به بخش آخر تجربهام پریدم که یک اتاق بسیار بسته و تنگ بود. و روبهرویم این طومارِ زیبا قرار داشت. و پشت سرم حضورِ هفت موجود قدرتمند را حس میکردم. روبهرویم، روی طومار شروع شد خطی زیبا و درخشانِ طلایی نوشته شدن. و همان لحظه ناگهان یادم آمد که این تجربه انسانی را داشتهام. و همراه آن، منِ انسانی ام آمد. و ظاهراً این دانش آنقدر بزرگ بود که گفتم: «ها، داری این را به یک انسان نشان میدهی.» و همان لحظه نوشتهها ناپدید شد. طومار جمع شد و من فوراً به بدنم پرتاب شدم.
وقتی بریانا حس کرد قلبش دوباره شروع به تپیدن کرده، دچار وحشت شد؛ مطمئن بود دو ماه مرده بوده است. گوشیاش نشان داد فقط هشت دقیقه گذشته است. وقتی مادرش همان روز بعدتر رسید، بریانا همهچیز را برای او تعریف کرد. او ناگهان میتوانست صدای گیاهان را بشنود، درد مردم را احساس کند و افکارشان را بشنود؛ تواناییهایی که ابتدا او را از پا انداخت و به افسردگی عمیق کشاند. او حتی برای بازگشت، دست به اقدامات افراطی زد که هیچکدام موفق نشد.
سالها بعد، پس از جراحی مغز برای بیماریاش، بریانا مدیتیشن متعالی را آموخت و بدون مردن، دوباره به آن سیاهی بازگشت. آنجا حس کرد «کُد دودویی» تجربه نزدیک به مرگش برگشته و در مغز و قلبش گردش میکند، و باور دارد این به بازآراییِ مسیرهای ذهنیاش کمک کرده است. او محرک عمقی مغز خود را خاموش کرد؛ دستگاهی که سالها علائمش را کنترل میکرد؛ و علائمش هرگز بازنگشت.
حالا میدانم چطور هر وقت بخواهم به آن فضا وصل شوم. همیشه وصل هستم و در یک حالتِ اعتماد کامل قرار دارم. انگار فقط رهایش میکنم. میگذارم جاری شود. و طوریست که اگر فردا هم بمیرم، میدانم همین حالا بهترین زندگیام را دارم، و خیلی هیجانزدهام که برگردم. اما تقلا نمیکنم برگردم، اگر متوجه منظورم میشوید. (The Paradigm Experience)